خانه » ۱۰ لحظه‌ ماندگار در مجموعه‌ی Resident Evil

۱۰ لحظه‌ ماندگار در مجموعه‌ی Resident Evil

در سال ۱۹۹۶ کپکام با انتشار اولین نسخه از مجموعه‌ی Resident Evil (که در ژاپن با نام Biohazard شناخته می‌شود) صنعت بازی‌های ویدیویی را برای همیشه دگرگون کرد. از آن زمان تا کنون نسخه‌های زیادی از این مجموعه منتشر شده است و Resident Evil توانسته است به نامی آشنا و محبوب در میان بازیکنان تبدیل شود. در این مقاله قصد داریم به لحظات ماندگار این مجموعه اشاره کنیم پس در ادامه‌ی مطلب با سایت نوین اسپات همراه باشید.

نسخه‌ی اول بازی در عمارتی خوفناک در حومه‌ی شهر خیالی راکون سیتی جریان داشت و بازیکنان در نقش یکی از دو شخصیت قابل بازی داستان (کریس ردفیلد یا جیل ولنتاین) قرار می‌گرفتند. شما باید از رازهای سر به مهر این عمارت سر در می‌آوردید و همچنین با انواع موجودات عجیب و غریب ترسناک رو به رو می‌شدید. این بازی توانست ژانر ترسناک بقا را معرفی کند و به آن محبوبیت ببخشد. همچنین در نسخه‌ی اول بازیکنان با سازمان شیطانی آمبرلا آشنا شدند که سلاح‌های بیولوژیکی می‌سازد و مهم‌تر از همه، با وجود گرافیک پیکسلی و اجسامی که تنها از چندین پالیگان تشکیل شده‌اند، مخاطبان با تجربه‌ی آن توانستند طعم واقعی ترس را بچشند. بعد از این نسخه دنباله‌ها و نسخه‌های فرعی زیادی برای بازی ساخته شد و حتی یک مجموعه فیلم هم بر اساس داستان Resident Evil ساخته و منتشر شد.

البته این مجموعه تقریباً ۲۰ ساله است و مطمئناً فراز و نشیب‌های بسیاری داشته است. برخی از نسخه‌های بازی توانستند به عنوانی کلاسیک تبدیل شوند و تا ابد در خاطره‌ی بازیکنان باقی بمانند (Resident Evil 2) و برخی دیگر آن قدر ضعیف بودند که حتی به خاطر سپردن نامشان ارزشش را ندارد (Resident Evil: Survivor) در این مجموعه همچنین مشکلاتی مربوط به نوآوری وجود داشت و همین موضوع باعث شد شرکت کپکام در سال ۲۰۰۵ با نسخه‌ی چهارم بازی، مجموعه را به طور کلی بکوبد و از نو بسازد! تا قبل از نسخه‌ی چهارم تأکید بازی بیشتر بر روی گشت و گذار در محیط و حل معما بود اما با نسخه‌ی چهارم، بخش اکشن و هیجانی بازی قوت گرفت. همین موضوع باعث شد میان طرفداران بازی جدالی به وجود بیاید و برخی ادعا کنند که کیفیت بازی نسبت به نسخه‌های اول خود افت شدیدی داشته است. طرفداران قدیمی مجموعه معمولاً روند بازی آهسته و اتمسفر سنگینی که در نسخه‌های ابتدایی بازی وجود داشت را به روند سریع و اکشنی که در نسخه‌های بعدی به وجود آمد ترجیح می‌دهند.

از لحاظ داستان نیز از ابتدا تا کنون تنها داستان بازی بزرگ‌تر و پیچیده‌تر شده است. با وجود تمام نسخه‌های این مجموعه دارای کیفیت بالایی نمی‌باشد اما طرفداران آن به طور کلی عاشق Resident Evil هستند و بسیاری از لحظات موجود در بازی را هیچ‌گاه فراموش نخواهند کرد. این لحظات در واقع لحظاتی هستند که مجموعه‌ی Resident Evil را تعریف می‌کنند و در ادامه قصد دارید به ۱۰ مورد از آن‌ها اشاره کنیم. پس بدون معطلی بیشتر به سراغ اصل مطلب خواهیم رفت.

۱۰- ما به یک قایق بزرگ‌تر نیاز داریم – Resident Evil 4

 

این که Resident Evil 4 جزو محبوب‌ترین نسخه‌های این مجموعه است بر کسی پوشیده نیست. با وجود این که Resident Evil 4 به طور کلی سبک این مجموعه را تغییر داد و در واقع نقطه‌ی مرگ Resident Evil های کلاسیک محسوب می‌شد اما باز هم این بازی به عنوان یک جهش رو به جلو در این مجموعه محسوب می‌شود. هر چقدر هم که نسخه‌های ابتدایی بازی خوب بوده باشند اما به نظر می‌رسید دیگر زمان طراحی چنین بازی‌هایی (با کنترل دشوار که از قصد این گونه طراحی شده بودند) به پایان رسیده است. در Resident Evil 4 تأکید زیادی بر روی بخش اکشن بازی شده بود اما ریشه‌های ترس و عناصر بقا نیز در آن کاملاً به دست فراموشی سپرده نشده بود و در واقع تعادل بسیار خوبی میان ترس و اکشن برقرار شده بود (بر خلاف دنباله‌اش…) درست است که در Resident Evil 4 سلاح‌ها و مواد منفجره‌ی بیشتری وجود داشت اما اتمسفر بازی هم به شدت خوفناک بود و سرعت پیشروی بازی نیز استادانه طراحی شده بود.

Resident Evil 4 دارای صحنه‌های به یاد ماندنی بسیار زیادی است به طوری که می‌توان تنها یک فهرست از ۱۰ صحنه‌ی برتر این بازی ساخت اما بدون شک یکی از برترین لحظات بازی، لحظه‌ی رویارویی لیان با دل لاگو بود. دل لاگو یک سمندر غول آسا بود که به پلاگاس آلوده شده بود. در بخش‌های ابتدایی بازی لیان باید از دریاچه‌ای عبور کند تا یک کلید را پیدا کند تا بتواند با آن درب کلیسایی که اشلی در آن زندانی است را باز کند. تنها مشکلی که وجود دارد این است که دل لاگو نگهبان این دریاچه است. رویارویی با دل لاگو یکی از باس فایت های حماسی بازی است. در Resident Evil 4 باس فایت های فوق العاده‌ی زیادی وجود دارد اما اولین باس فایت بازی جزو بهترین‌های آن‌هاست.

مبارزه با یک جانور غول آسای ترسناک در قایقی بسیار کوچک باعث شده بود مبارزه حالتی حماسی پیدا کند، حالتی که در هیچ یک از نسخه‌های پیشین بازی وجود نداشت. البته خود مبارزه با این باس زیاد دشوار نبود اما این بخش از گیمپلی به شدت جذاب و سرگرم کننده بود و طراحی خود دل لاگو نیز به زیبایی تمام صورت گرفته بود. مهم‌تر از همه این لحظه جزو لحظات هیجان انگیز بازی بود که بر روی تغییر جهتی که بازی در پیش گرفته بود تأکید داشت و به مخاطب نشان می‌داد که بخش اکشن بازی بیشتر شده است.

۹- راکون سیتی بمب اتم می‌خورد – Resident Evil 3: Nemesis

 

تمام طرفداران مجموعه Resident Evil می‌دانند که راکون سیتی یکی از اصلی‌ترین مکان‌های این مجموعه است. حتی حالا که داستان بازی تا اسپانیا، آفریقا، چین و… هم رفته است اما باز هم راکون سیتی در مرکز اصلی‌ترین مکان‌های مجموعه قرار دارد. ۳ نسخه‌ی اول بازی در راکون سیتی جریان داشتند و این شهر مرکز عملیات شرکت آمبرلا بود. تا قبل از انتشار نسخه‌ی ششم بازی، این شهر تنها شهری بود که مورد حمله‌ی سلاح‌های بیولوژیکی شرکت آمبرلا قرار گرفته بود. در خود این شهر هم مکان‌های خاطره انگیز بسیاری وجود داشت؛ مانند عمارت اسپنسر که نسخه‌ی اول بازی در آن جریان داشت، کوه‌های آرکلی، اداره‌ی پلیس راکون سیتی و آزمایشگاه‌های زیرزمینی آمبرلا.

در پایان بازی Resident Evil 3: Nemesis شهر به طور کلی نابود شده است. بیشتر ساکنان شهر یا مرده‌اند یا شهر را ترک کرده‌اند و این شهر از هر گونه ارتباط با دنیای خارج قرنطینه شده. به همین دلیل دولت آمریکا تصمیم گرفت که برای پاک‌سازی ویروس با استفاده از سلاح اتمی کل شهر را با خاک یکسان کند. شخصیت اول بازی، جیل، که به تازگی دشمن اصلی‌اش Nemesis را شکست داده، با کمک بری برتون به همراه کارلوس از شهر فرار می‌کند. فرار آن‌ها در لحظه‌ی پایانی نابودی شهر صورت می‌گیرد و آن‌ها نابودی تمام و کمال شهر را با چشمان خود می‌بینند. با انداختن بمب اتم موج عظیمی از جهنم رادیواکتیو به وجود می‌آید و هر چیزی که در راکون سیتی و حومه‌اش قرار دارد با خاک یکسان می‌شود. این لحظه یکی از صحنه‌های کلاسیک بازی است که احتمالاً تمام طرفداران آن را به خاطر سپرده‌اند. این صحنه همچنین نقشی اساسی در داستان مجموعه دارد و در واقع اتفاقاتی که قرار است رخ دهد را تسریع می‌کند. نابودی راکون سیتی به وسیله‌ی بمب اتم آن قدر نمادین بود که حتی پاول دبلیو اس اندرسون نیز فیلم Resident Evil: Apocalypse را همین گونه به پایان رساند. با این که این اتفاق در فیلم اندکی کلیشه‌ای بود اما تأثیر آن به همان اندازه‌ی پایان Resident Evil 3: Nemesis بود.

۸- معرفی لیسا – Resident Evil 2001

 

بسیاری بازسازی نسخه‌ی اول Resident Evil را که در سال ۲۰۰۱ برای کنسول گیم کیوب منتشر شد، بهترین نسخه‌ی این فرنچایز به حساب می‌آورند. این بازی فضای خوفناک عمارت اسپنسر را جانی دوباره بخشید، بخش‌های آزار دهنده بازی را حذف کرد، میزان ترس آن را افزایش داد و همچنین ظاهر جدید و فوق‌العاده‌ای را برای بازی به ارمغان آورد. محتوای بازی البته به طور کلی تغییری نکرده بود اما کپکام مکان‌های جدید، عناصر گیمپلی جدید و دیالوگ‌های جدیدی به بازی اضافه کرده بود تا آن را به دنباله‌هایش نزدیک‌تر کند.

یکی از خط‌های داستانی جدیدی که به بازی اضافه شده بود داستان «لیسا ترور»، دختر جورج ترور، بود. جورج ترور مهندس معمار عمارت اسپنسر بود. آمبرلا لیسا ترور را از خانواده‌اش جدا کرده بود و او را به زور تحت آزمایش‌های وحشت ناک خود قرار داده بود. در نهایت او به یک هیولای ترسناک و شکست ناپذیر تبدیل شد. آمبرلا تصور می‌کرد که او مرده است اما با شروع شدن حادثه‌ی عمارت، متوجه می‌شوید که لیسا در دخمه‌های زیرزمینی عمارت در کمین است. قرار دادن لیسا در بازی یکی از چندین مواردی است که باعث می‌شود بازسازی نسخه‌ی اول بازی فوق العاده باشد و حتی اگر نسخه‌ی اصلی را تمام کرده‌اید، این نسخه هم ارزش تجربه را داشته باشد. قبل از این که با او مواجه شوید، می‌توانید ناله‌های غم و اندوهش را از زیر عمارت بشنوید. در برخی از جاهای بازی هم نوشته‌هایی درباره‌ی ریشه‌های او وجود دارد که به مرموزتر شده این شخصیت کمک به سزایی کرده است.

شما بالاخره زمانی که از عمارت خارج می‌شوید با لیسا ملاقات خواهید کرد. شما به یک کابین قدیمی خواهید رفت و یک موجود مرموز شما را بی هوش می‌کند. هنگامی که به هوش می‌آیید یک موجود انسان نمای دراز را می‌بینید که به زنجیر کشیده شده است. تنها کاری که می‌توانید بکنید فرار است. بسیاری از عناصر مختلف دست به دست هم داده‌اند تا لیسا را به یکی از وحشتناک‌ترین موجودات این مجموعه تبدیل کنند. این شخصیت به مرور زمان و آهسته معرفی می‌گردد و مخاطب تا اواسط بازی با او ملاقات نمی‌کند. بازیکن می‌داند که لیسا جایی در اطراف اوست اما نمی‌تواند او را پیدا کند. همین موارد باعث شده‌اند که اولین باری که بازیکن او را می‌بیند لحظه‌ای به یاد ماندنی باشد. طراحی ظاهر این شخصیت نیز به خوبی انجام گرفته است. به وضوح می‌توان تشخیص داد که او یک انسان بوده است اما ظاهر او تا جایی تغییر یافته است که هنگام نگاه کردن او مطمئن نیستید که دارید به چه چیزی نگاه می‌کنید!

شاید بتوان گفت که آزار دهنده‌ترین وجه این شخصیت پیش زمینه‌ی داستانی غم انگیز او است. او قبل از تبدیل شدن به این هیولای وحشت ناک تنها یک دختر کوچک بی گناه بوده است اما طمع و عطش قدرت دیگران باعث شد که او به موجودی کریه و شکست ناپذیر تبدیل شود که هنوز ذهنش ذهن کودکی است که به خاطر دوری مادرش گریه می‌کند. این پیشینه‌ی داستانی باعث می‌شود به همان اندازه که مخاطب از این موجود وحشت دارد، برای او دلسوزی هم بکند. معرفی لیسا ترور بیچاره بی شک یکی از بهترین و به یاد ماندنی‌ترین لحظات این فرنچایز است.

۷- تبدیل شدن برکین – Resident Evil 2

 

Resident Evil 2 شاید نمادین‌ترین نسخه‌ی این فرنچایز باشد. به عنوان دنباله‌ی نسخه‌ی اول، Resident Evil 2 توانست هر آن چه از این بازی انتظار می‌رفت را برآورده کند و عملکردش حتی فراتر از انتظارات باشد. این نسخه از بازی توانست فرنچایز را از لحاظ گیم پلی و داستان گسترده‌تر کند و مجموعه را به سمت و سوی جدیدی ببرد و بر جذابیت آن بیفزاید. در این بازی دو شخصیت قابل بازی جدید، لیان و کلیر، معرفی شدند. هر دوی این شخصیت‌ها هم اکنون جزو شخصیت‌های اصلی فرنچایز Resident Evil هستند.

در Resident Evil 2 دیگر آلودگی ویروسی به یک عمارت ختم نمی‌شد بلکه کل شهر راکون سیتی به ویروس آلوده شده بود. در این نسخه همچنین از توطئه‌های پشت پرده‌ی ویروس نیز تا حدودی پرده برداری شد و بازیکن اطلاعات بیشتری از کسانی که برای شرکت آمبرلا کار می‌کردند به دست آورد. یکی از شخصیت‌هایی که به شرکت آمبرلا مربوط بود و در این نسخه معرفی شد ویلیام برکین نام داشت. او یک دانشمند رده بالا بود که ویروس جی را خلق کرد. بر خلاف ویروس تی، ویروس جی می‌توانست تغییرات بیولوژیکی وسیعی را در زمانی کوتاه ایجاد کند. به عبارت دیگر این ویروس می‌توانست ارگانیسم‌های جدیدی را در عرض چند دقیقه بسازد و در واقع از ویروس تی خیلی قوی‌تر بود.

در یک نقطه‌ی بازی Resident Evil 2 یک فلش بک به بازیکن نشان داده می‌شود. این فلش بک مربوط به دقایقی قبل از شیوع ویروس در شهر است و در آن در برکین را نشان می‌دهد که در تلاش است تا از خود در برابر آمبرلا محافظت کند و اجازه ندهد که نمونه‌های آزمایشگاهی‌اش به زور از او گرفته شوند. نیروهای ویژه‌ی آمبرلا او را می‌کشند و نمونه‌هایش را بر می‌دارند اما او لحظاتی قبل از مرگش خود را به ویروس جی آلوده می‌کند و تبدیل به هیولایی عظیم الجثه می‌گردد. او که حالا تغییر شکل داده است، به سراغ کشتن نیروهای ویژه‌ی آمبرلا می‌رود و به طرزی نا معلوم ویروس تی را در راکون سیتی پخش می‌کند.

هنگامی که نام Resident Evil 2 را می‌شنوید این یکی از صحنه‌هایی است که سریعاً در ذهن تداعی می‌شود. این صحنه یکی از بخش‌های فوق العاده‌ی داستان است که در آن خیانت، اکشن و افسارگسیختگی علم موج میزند. نکته‌ی جالب این صحنه این است که حالت تبدیل یافته‌ی برکین به طور کامل نشان داده نمی‌شود و همین باعث می‌شود که خلاقیت مخاطب، ترسناک‌ترین تصویرها را در ذهنش القا کند. همچنین موسیقی این بخش از بازی نیز به خودی خود به یاد ماندنی است و فضاسازی خوبی برای این صحنه به حساب می‌آید. به طور کلی این بخش داستانی عالی را به عنوان پیش زمینه‌ی یک هیولا روایت می‌کند.

۶- کشته شدن برد ویکرز به دست نمسیس – Resident Evil 3: Nemesis

 

Resident Evil 3: Nemesis ادامه‌ی داستان شیوع ویروس تی در راکون سیتی را روایت می‌کرد با این تفاوت که این بار، بازیکنان دوباره در نقش شخصیت جیل ولنتاین که در نسخه‌ی اول بازی هم حضور داشت، قرار می‌گرفتند. شایعاتی هم در ارتباط با بازسازی این نسخه منتشر شده‌اند که برای دریافت اطلاعات بیشتر از آن‌ها می‌توانید به این لینک مراجعه کنید. در این بازی همچنین یکی از بهترین باس‌های کل مجموعه‌ی Resident Evil حضور داشت که نامش نمسیس بود. او یک تایرنت بود که با هدف پاک‌سازی تمام اعضای گروه استارز به راکون سیتی فرستاده شده بود. بر خلاف سایر دشمنانی که در این مجموعه وجود داشتند و بر خلاف تایرنت هایی که قبل از او دیده بودیم، نمسیس موجودی بسیار با هوش بود و می‌توانست جیل را در داخل شهر راکون سیتی پیدا کند و با سلاح‌های مختلف به او حمله کند. اولین برخورد جیل با نمسیس در اوایل بازی، هنگامی که جیل می‌خواهد به ایستگاه پلیس راکون سیتی برود، رخ می‌دهد.

در همین لحظه برد ویکرز ظاهر می‌شود و سعی می‌کند به جیل هشدار دهد اما قبل از این که او بتواند فرار کند، نمسیس پیش رویش قرار می‌گیرد، او را از صورتش گرفته و با استفاده از بازوچه ای که دارد از طریق دهانش، سر برد ویکرز را سوراخ می‌کند و او را به طرز فجیعی به قتل می‌رساند. البته این صحنه‌ی قتل شاید برای برخی بسیار راضی کننده باشد. بگذارید اندکی درباره‌ی شخصیت برد ویکرز توضیح دهیم.

راه‌های بسیار زیادی برای سازندگان وجود دارد تا مخاطبان را به یک شخصیت علاقه‌مند کنند. آن‌ها می‌توانند از طریق قهرمانانه نشان دادن یک شخصیت، هوش زیاد، پیش زمینه‌ی داستانی عمیق، ایجاد حس همدردی با بازیکن، ایجاد حس دلسوزی، راز تبدیل شدن آن‌ها به یک شخصیت خوب/بد، زبان گیرا و… یک شخصیت را محبوب کنند. در واقع اهمیتی ندارد که یک شخصیت خوب است یا بد. راه‌هایی وجود دارد که می‌توان هر شخصیتی را محبوب کرد. حتی ممکن است برخی از شخصیت‌ها در ابتدای بازی منفور باشند اما رفته رفته محبوب شوند و اعمالی که در ابتدا انجام داده بودند که باعث ایجاد تنفر از آن‌ها شده بود، نادیده گرفته شوند.

اما شخصیت‌های دیگری نیز وجود دارند که هر کاری هم بکنند باز مخاطبان از آن‌ها متنفرند. برد ویکرز دقیقاً جزو همین شخصیت‌هاست. او خلبان تیم آلفای بخش استارز بود. او در همان شبی که حادثه‌ی عمارت رخ داد با دیدن اولین دشواری به وجود آمده، کل تیم را رها کرد. او بدون این که حتی ذره‌ای فکر کند هم گروهی‌های خود را ترک کرد و آن‌ها را در جنگل تنها گذاشت تا بمیرند و حتی قبل از ترکش هیچ گونه هشداری هم به آن‌ها نداد. اگر او این کار را انجام نمی‌داد ممکن بود بازمانده‌های بیشتری در تیم براوو وجود می‌داشت. البته معلوم نیست که در صورت رخ دادن این اتفاق وسکر چه کاری انجام می‌داد اما به هر حال، ترک برد باعث شد که نقشه‌ی وسکر طبق برنامه ریزی پیش برود.

بعد از این که به داخل عمارت رفتید و فهمیدید که تمام اعضای تیم براوو مرده‌اند، برد بالاخره تصمیم می‌گیرد که بازگردد و از مخاطب انتظار می‌رود که تنها به خاطر این که یک راکت لانچر انداخته است، تمام اعمالش بخشیده شود! مطمئناً انجام چنین کاری بعد از این که برد تمام هم تیمی‌های خود را محکوم به مرگ کرده است، سبب بخشش او نخواهد شد. درست است که اگر برد باز نمی‌گشت همه می‌مردند اما اگر او از همان ابتدا محل را ترک نمی‌کرد این افراد از اول در این وضعیت قرار نمی‌گرفتند و نیاز به نجات داده شدن هم پیدا نمی‌کردند. او با نجات اعضای استارز هیچ گونه محبوبیتی نزد مخاطبان پیدا نمی‌کند و این کار او تنها نشان می‌دهد که وجدان آزرده‌ی برد بر او غلبه کرده و باعث بازگشت او شده است. البته او در هر صورت در آسمان پرواز می‌کرده پس تقریباً هیچ گونه خطری هم او را تهدید نمی‌کرده و کارش هم زیاد قهرمانانه نبوده.

بعد از کشته شدن برد ویکرز به دست نمسیس در نسخه‌ی سوم بازی، جیل باید تصمیم بگیرد که آیا بایستد و با نمسیس مبارزه کند یا این که فرار کرده و به ایستگاه پلیس برود. این صحنه به این دلیل خاطره انگیز و ماندگار شده است که اولین باری است که آنتاگونیست اصلی بازی به مخاطب نشان داده می‌شود و دیدن کشته شدن برد ویکرز به دست او به فجیع‌ترین شکل ممکن، هم برای برخی راضی کننده است و هم این که ذات خشن و بی رحم نمسیس را به خوبی به نمایش می‌گذارد. نمسیس در طول کل بازی شما را دنبال می‌کند و بر خلاف سایر دشمنان که تنها می‌توانند در یک ناحیه حضور داشته باشند، او این توانایی را دارد که در نواحی مختلف به سراغتان بیاید. همین مورد ساده باعث می‌شود اندازه‌ی استرس و ترسی که به خاطر نمسیس دارید به طرزی باور نکردنی افزایش یابد. مبارزه کردن با این موجود هدر دادن مهماتتان است پس بهتر است با دیدن او فقط فرار کنید. نمسیس یکی از ترسناک‌ترین شخصیت‌های منفی تمام بازی‌های ویدیویی است و صحنه‌ی معرفی او مطمئناً جزو به یاد ماندنی‌ترین صحنه‌های مجموعه‌ی Resident Evil است.

۵- حمله‌ی روستایی‌ها – Resident Evil 4

 

شروع Resident Evil 4 یکی از بهترین و شدیدترین مقدمه‌های بازی‌های ویدیویی است. لیان هنوز درباره‌ی ماهیت روستای مرموزی که به آن رفته است، چیزی نمی‌داند اما به پیش روی خود ادامه می‌دهد و هر چه جلوتر می‌رود با صحنه‌های فجیع‌تری مواجه می‌شود. او بالاخره به مرکز روستا می‌رسد و از دور می‌بیند که رفتار روستاییان عادی است. آن‌ها در حال انجام دادن کارهایی هستند که روستاییان عادی انجام می‌دهند اما تنها یک چیز سر جای خود نیست و آن هم بدن یکی از همراهان لیان است که در وسط روستا در حال سوختن است! روستاییان سپس متوجه حضور لیان می‌شوند و به او حمله می‌کنند. شما باید با عجله در یکی از خانه‌ها پناه بگیرید. در این بخش بازی تعداد هر چه بیشتر و بیشتری از روستاییان تلاش می‌کنند که به داخل خانه بیایند و شما را قتل عام کنند. شما هم باید با استفاده از عقلتان و مهمات محدودی که در اختیار دارید آن‌ها را از این کار بازدارید.

شاید هنوز هم این بخش در خاطره‌ی تمام کسانی که Resident Evil 4 را تجربه کرده‌اند باقی مانده باشد. با وجود تمام گفته‌هایی که درباره‌ی اکشن شدن این بازی و کاهش میزان ترس آن وجود دارد اما مطمئناً این بخش بازی حس ترس خالص را به شما القا می‌کند و شما باید برای بقای خود از جان و دل مایه بگذارید. در این بخش نه عناصر گشت و گذار در محیط دیده می‌شود و نه معمایی وجود دارد، فقط باید تا جایی که ممکن است در برابر تعداد بی شماری از روستایی‌های دیوانه مقاومت کنید و زنده بمانید. مطمئناً برای بار اولی که این بخش بازی را تجربه می‌کنید چند بار خواهید مرد چرا که بازی تازه شروع شده است و شما به مکانیک‌های گیمپلی آن به خوبی عادت ندارید. این بخش مقدمه‌ی بسیار خوبی برای بازیکن است و به شما نشان می‌دهد که در این بازی با چه چیزی طرف هستید و شما را برای ادامه‌ی بازی آماده می‌کند. این که بازی شما را برای ۱۰ دقیقه‌ی اول در همچنین شرایطی قرار می‌دهد ایده‌ای فوق العاده‌ای بود که مطمئناً جزو بخش‌های به یاد ماندنی مجموعه‌ی Resident Evil قرار می‌گیرد.

۴- غافلگیری سگی – Resident Evil

 

این مورد یکی از صحنه‌های کلاسیک مجموعه است که هر کسی که نسخه‌ی اول را تجربه کرده باشد مطمئناً آن را به یاد دارد. فضا سازی این بخش بازی بسیار ساده است. شما در حال راه رفتن در یک راهروی ساکت و به نظر خالی هستید. این موضوع باعث می‌شود یک حس امنیت کاذب در شما ایجاد شود اما به محض این که مطمئن شدید در این راهرو هیچ خطری شما را تهدید نمی‌کند، یک سگ وحشی از پنجره به داخل اتاق می‌پرد و شما را دنبال می‌کند. سپس یک سگ دیگر هم از پنجره‌ی بعدی به داخل پریده و شما باید با دو سگ تبدیل یافته‌ی وحشی مبارزه کنید. البته پیشنهاد می‌شود فرار کنید.

دلیل این که همه این صحنه را به خاطر خواهند سپرد این است که در آن یکی از بهترین ترس‌های ناگهانی کل مجموعه به شما تقدیم می‌گردد که واقعاً استادانه طراحی شده است. همین صحنه یکی از چندین دلایلی است که نسخه‌ی اول Resident Evil به عنوانی کلاسیک تبدیل شده است. اگر این صحنه را تجربه نکرده باشید ممکن است اکنون با خود بگویید که این بخش تنها یک ترس ناگهانی ساده است که در بسیاری از بازی‌ها وجود دارد. اما وقتی می‌بینید که بسیاری از مردم هنگامی که صحبت از ترس مجموعه‌ی Resident Evil می‌شود، از این صحنه یاد می‌کنند متوجه می‌شوید که سازندگان در طراحی این بخش از بازی توانسته‌اند به خوبی از پس کارشان بر بیایند.

۳- فیلم آغازین – Resident Evil

 

اولین نسخه‌ی Resident Evil به خاطر داشتن فضایی تنش زا و رعب آور معروف است اما شاید اگر کاتسین آغازین بازی را به خاطر آورید خنده‌تان بگیرد. فیلمی در ابتدای بازی نشان داده می‌شود که در آن سگ‌های زامبی اعضای گروه استارز را دنبال کرده و آن‌ها را به عمارت اسپنسر می‌رانند. این فیلم با استفاده از بازیگرانی که در نقش کریس، جیل، وسکر و… قرار گرفته بودند ساخته شده بود. البته استفاده از عبارت بازیگر شاید برای این کاتسین درست نباشد چرا که بازی این افراد واقعاً افتضاح و خنده دار بود و شاید بدترین بازی‌ای باشد که تا کنون در یک فیلم دیده‌اید. به نظر می‌رسید که در این قسمت هیچ یک از افراد حتی تلاش هم نمی‌کنند که خوب بازی کنند و نتیجه آن هم واقعاً مضحک شده است. با دیدن این فیلم به شما این احساس دست خواهد داد که گویی کپکام چند نفر را به صورت اتفاقی از خیابان آورده است، آن‌ها را به یک فضای باز برده و در عرض یک ساعت کل فیلم برداری این صحنه را انجام داده است.

بازی این افراد مقوایی است، دیالوگ‌ها سبک‌اند و نتیجه‌ی کلی هم خنده دار است. همه‌ی این موضوعات باعث شده‌اند اولین صحنه‌ای که مخاطبان از مجموعه‌ی Resident Evil می‌بینند به یاد ماندنی باشد. دیدن آن البته لذت بخش است و شما را بسیار شاد خواهد کرد. این صحنه در صنعت بازی‌های ویدیویی آن قدر معروف شده است که حتی برخی از افرادی که این بازی را انجام نداده‌اند نیز این صحنه را دیده‌اند. بازسازی‌های کمدی زیادی هم از روی این کاتسین ساخته شده است. به طور کلی نسخه‌ی اول بازی پر از دیالوگ‌ها و بازیگری افتضاح بود اما این کاتسین مطمئناً نقطه‌ی اوج آن‌هاست و هر کسی که آن را ببیند امکان ندارد دیگر فراموشش کند.

۲- عشق لیکری – Resident Evil 2

 

Resident Evil 2 عناصر بسیار زیادی را به این مجموعه معرفی کرد که به نحوی تبدیل به نماد Resident Evil شدند و در نسخه‌های بعدی هم باقی ماندند. از بین این موارد می‌توان به لیکر ها اشاره کرد. آن‌ها شکارچیانی بی چشم و بی پوست هستند و احتمالاً هدف از این گونه طراحی تنها این باشد که با دیدنشان در دلتان رعب و وحشت ایجاد شود. دیدن این موجودات همیشه منظره‌ی آزار دهنده‌ای است اما اولین باری که با آن‌ها در اداره‌ی پلیس راکون سیتی مواجه می‌شوید صحنه‌ای به یاد ماندنی است.

در این صحنه باز هم در حال قدم برداشتن در یک راهروی به ظاهر خالی هستید (هیچ وقت نباید به راهروهای خالی اعتماد کرد). با جلوتر رفتن، شما صدای ضعیفی خواهید شنید که به نظر می‌رسد صدای چکه کردن آب باشد. اما در واقع این صدا صدای چکیدن خون از سفت بر روی زمین است. این قطرات بر روی زمین یک چاله‌ی خون را تشکیل داده‌اند. در همین لحظه یک کاتسین نشان داده می‌شود که در آن لیان / کلیر به سقف نگاه می‌کند تا منبع این چاله‌ی خون را بیابد و با یک لیکر مواجه می‌شوند. این لیکر دهانش را باز می‌کند و زبان نازک و درازش را بیرون می‌آورد.

تا این جای مقاله دفعات متعددی از واژه‌ی کلاسیک استفاده کرده‌ایم و علتش هم این است که مجموعه‌ی Resident Evil صحنه‌های کلاسیک بسیاری دارد و این صحنه هم یکی از آن‌هاست. هر کسی که Resident Evil 2 را بازی کرده باشد این صحنه را به خاطر دارد. این صحنه به قدری در ذهن طرفداران ماندگار شده است که اقتباس فیلمی Resident Evil که در سال ۲۰۰۲ منتشر شد، دقیقاً این صحنه را کپی کرده بود. Resident Evil 2 دارای صحنه‌های به یاد ماندنی فراوانی است و این صحنه مطمئناً یکی از بهترین‌های آن‌هاست. صحنه‌ی ترسناکی کلاسیک در یک بازی کلاسیک.

۱- اولین زامبی – Resident Evil

 

پی بردن به رتبه بندی این فهرست بسیار مشکل بود اما این که کدام صحنه باید در رتبه‌ی نخست قرار گیرد از همان ابتدا واضح بود. بدون شک به یاد ماندنی‌ترین لحظه در تمام فرنچایز Resident Evil هنگامی است که مخاطب با اولین زامبی مواجه می‌شود. مانند اکثر لحظات دیگری که در این فهرست به آن‌ها اشاره شد، ظرافت و زیبایی این صحنه در سادگی آن است. اعضای باقی مانده از گروه استارز در عمارت اسپنسر جمع شده‌اند اما آن‌ها متوجه می‌شوند که یکی از اعضا گم شده است. ناگهان صدای شلیک گلوله‌ای به گوش می‌خورد، وسکر فورا کریس / جیل را می‌فرستد که این اتفاق را بررسی کند. شما به یک راهروی ترسناک ساکت (باز هم راهروهای ساکت!) می‌روید. هنگام خروج به سمت چپ رفته و یک زامبی را می‌بینید که در حال خوردن بدن کنث است. این زامبی به آرامی سرش را بر می‌گرداند و به شما خیره می‌شود… و سپس به دنبالتان می‌افتد تا شما را هم بخورد.

این صحنه واقعا صحنه‌ی بسیار ساده و بی آلایشی است اما استادانه ساخته شده است. در بازسازی سال ۲۰۰۱ بازی هم این صحنه ترسناک است. زامبی‌ها خودشان به ندرت تهدید کننده یا ترسناک هستند اما طراحی خاص این زامبی، با چشم‌های سفید و جزئیات بالای صورت در حال پوسیدنش، باعث شده‌اند این موجود ظاهری خوفناک داشته باشد. بخشی که زامبی روی بدن کنث افتاده و با خشونت تمام در حال خوردن گوشتش است نیز دارای پس زمینه‌ای مشکی است که به طبیعت سوررئال این صحنه کمک کرده است. همه‌ی این موارد با موسیقی متن عالی و صدا گذاری استادانه ترکیب شده‌اند و صحنه‌ای وحشت ناک را خلق کرده‌اند. مطمئناً این صحنه ترسناک‌ترین صحنه‌ی کل فرنچایز است و برای بسیاری از طرفداران فراموش نشدنی‌ترین صحنه‌ی بازی، چه در نسخه‌ی اصلی و چه بازسازی آن، به حساب می‌آید.

این بود ۱۰ صحنه‌ی فراموش نشدنی از مجموعه‌ی Resident Evil. صحنه‌های فوق العاده‌ی بسیار زیادی در این مجموعه وجود داشتند و محدود کردن آن‌ها به ۱۰ صحنه در این مقاله واقعاً کار دشواری بود. آیا شما با فهرست ما موافقید؟ لحظه‌های مورد علاقه‌ی شما در مجموعه‌ی Resident Evil کدم‌اند؟ در بخش دیدگاه‌ها می‌توانید نظرات خود را با ما و دیگران به اشتراک بگذارید. برای کسب اطلاعات بیشتر می‌توانید به پروفایل بازی‌ رزیدنت اویل ۲ ریمیک مراجعه کنید.

رای بدهید!

1 0

ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش های مورد نیاز مشخص شده اند *

شما می توانید از این ها استفاده کنید HTMLبرچسب ها و ویژگی ها: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>