خانه » ۱۰ لحظه‌ی ماندگار در مجموعه‌ی Metal Gear Solid

۱۰ لحظه‌ی ماندگار در مجموعه‌ی Metal Gear Solid

به راحتی می‌توان ادعا کرد که مجموعه‌ی Metal Gear Solid برخی از به یادماندنی‌ترین و جذاب‌ترین صحنه‌ها در کل تاریخ بازی‌های ویدیویی را دارد. در این مقاله قصد داریم به مرور 10 لحظه‌ی به یادماندنی از این مجموعه بپردازیم پس در ادامه‌ی مطلب با سایت نوین اسپات همراه باشید.

از زمان انتشار اولین نسخه‌ی مجموعه‌ی Metal Gear Solid برای کنسول پلی استیشن 1 در سال 1998، خالق این مجموعه یعنی «هیدئو کوجیما» همیشه سعی داشته است مخاطبانش را شگفت زده و کمی سردرگم نگه دارد. این مجموعه توانسته است برخی از سناریوهای گیمپلی و پیچش‌های داستانی حیرت انگیزی را به مخاطبانش معرفی کند که هیچ‌گاه از ذهن طرفداران این مجموعه پاک نخواهد شد. همچنین برخی از نوآوری‌های مجموعه‌ی متال گیر سالید موفق شده‌اند طرز فکر مردم نسبت به بازی‌های ویدیویی را تغییر دهند.

با وجود این که نسخه‌های اصلی مجموعه‌ی Metal Gear Solid همگی بودجه‌ی ساخت بسیار بالایی داشته‌اند اما هیدئو کوجیما اعلام کرده است که تیمش همیشه ریسک‌های بزرگی را پیش می‌گیرد و اگر به سیر تکامل عناوین این مجموعه نگاهی بیندازید این موضوع کاملاً مشهود است. از تغییر شخصیت اصلی در نسخه‌ی دوم بازی بدون اطلاع مخاطبان گرفته تا پیر کردن آناتاگونیست مورد علاقه‌ی طرفداران یعنی «سالید اسنیک» در نسخه‌ی چهارم، کوجیما همواره دست به انجام کارهای غیر معمول و تعجب آوری می‌زند که شاید در ابتدا به نظر برسد که طرفداران را ناامید خواهد کرد.

اما انجام همین کارهای غیر معمول و تعجب آور در اکثر اوقات نه تنها مخاطبان را ناامید نمی‌کند، بلکه باعث خلق صحنه‌هایی می‌شوند که سال‌ها در ذهن بازیکن باقی می‌ماند و خاطره انگیز می‌شود. کوجیما همچنین از گنجاندن کاتسین های دو ساعته در این مجموعه هراسی نداشت. با وجود این که گاهی اوقات ممکن است مخاطبان حس کنند که در حال تماشای فیلم سینمایی هستند اما داستان Metal Gear Solid به قدری گسترده و پیچیده بود که حتی کاتسین های دو ساعته نیز برای روایت آن کافی نبودند و ممکن بود شما را گیج‌تر کنند.

حتی اگر به طور کامل هم از داستان این مجموعه سر در نیاورده باشید اما به احتمال زیاد باز هم با اکثر قسمت‌های آن ارتباط برقرار کرده و شاید هم اشک ریخته‌اید. این مجموعه پر از داستان‌هایی درباره‌ی وطن پرستی، وفاداری، عشق، وظیفه شناسی، فداکاری، دوستی و… است. روایت داستان این گونه نیست که همیشه ذهن مخاطب درگیر مسائل نظامی یا بمب اتم و تکنولوژی‌های پیشرفته باشد. بر عکس در اکثر اوقات ذهن مخاطب ممکن است درگیر مسائل فلسفی مانند ماهیت و علت جنگ باشد. ممکن است این سؤال در ذهن شما ایجاد شود که آیا سربازی که دستورات پیروی می‌کند و رفته‌رفته درجه‌ی نظامی بالاتری می‌گیرد، استحقاق دریافت لقب قهرمان را دارد یا این که او تنها بازیچه‌ای بوده است که زندگی خود را فدای اهداف دیگران کرده؟ آیا وطن پرستی ویژگی مثبتی است یا این که انسان باید در همه حال سعی کند از تمام مردم جهان محافظت کند؟

البته متأسفانه با وجود چنین داستان قدرتمند و غنی‌ای، مجموعه‌ی Metal Gear Solid پایان خوشی نداشت و اختلافات میان خالق این مجموعه با ناشر آن یعنی شرکت کونامی در نهایت منجر به نابودی این مجموعه گردید. آخرین نسخه‌ای که کوجیما در ساخت آن همکاری داشت یعنی Metal Gear Solid V: The Phantom Pain بود و اختلافات میان او و کونامی در روند توسعه‌ی همین بازی شروع شد. البته منتقدان بازخوردهای خوبی نسبت به این بازی نشان دادند اما به هیچ وجه The Phantom Pain شایسته‌ی لقب آخرین متال گیر سالید نبود. این عنوان نه تنها حفره‌های داستانی‌ای که در مجموعه وجود داشت را پر نکرد بلکه سؤالات بیشتری را در ذهن مخاطبان ایجاد کرد و حتی بسیاری از بخش‌هایی که در تریلرهای آن نیز نشان داده شده بود در نسخه‌ی نهایی بازی وجود نداشتند. همچنین مدتی بعد از انتشار بازی کاتسین ناقصی نیز از چپتر سوم بازی که به طور کلی حذف شده بود منتشر شد اما باز هم این پایان برای مخاطبان راضی کننده نبود و نتوانست پایان درخوری برای این مجموعه باشد.

اما این موضوع به هیچ وجه نمی‌تواند باعث شود طرفداران لحظات ماندگار مجموعه‌ی Metal Gear Solid از یاد ببرند. این لحظات به قدری در این مجموعه زیاد هستند که انتخاب تنها 10 لحظه از کل مجموعه کار بسیار دشواری است. در این فهرست تنها نسخه‌های اصلی مجموعه را حساب کردیم و از نسخه‌های فرعی (که شماره ندارند) چشم پوشی کردیم. بدون معطلی بیشتر به سراغ دهمین لحظه‌ی به یاد ماندنی مجموعه‌ی Metal Gear Solid می‌رویم:

مرگ گری فاکس – Metal Gear Solid

گری فاکس شخصیت رعب آور و وحشتناکی است؛ نه تنها به این دلیل که او یک نینجای سایبورگ است که می‌توانند دشمنانش را تکه‌تکه کند بلکه به خاطر این که او به یک ماشین کشت و کشتار تبدیل شده و تنها زمانی احساس زنده بودن می‌کند که در میدان نبرد باشد. البته نکته‌ی قابل تأملی که درباره‌ی این شخصیت وجود دارد شباهت او به اسنیک است. گری فاکس و اسنیک دو دوست قدیمی بودند که در میدان نبرد در مقابل یکدیگر قرار گرفته‌اند. اسنیک رفته‌رفته شباهت بیشتری به گری فاکس پیدا می‌کند و در حال تبدیل شدن به یک سلاح کشتار جمعی است. رابطه‌ی این دو شخصیت نیز با هم پیوسته تغییر می‌کند. گری فاکس با این که قصد نابودی اسنیک را دارد اما در عین حال به او کمک می‌کند که مأموریتش را به پایان برساند. در مبارزه‌ی میان اسنیک و برادرش، «لیکوئید»، لیکوئید کنترل یک متال گیر به نام Rex را بر عهده گرفته است و در نبردی نابرابر، قصد نابودی اسنیک را دارد. گری فاکس برای مساوی کردن شرایط و کمک به اسنیک در این نبر دخالت می‌کند و جانش را از دست می‌دهد.

آخرین صحبت‌های او قبل از مرگ خطاب به یار قدیمی‌اش اسنیک است. او به اسنیک اصرار می‌کند که کنترل زندگی خودش را به دست بگیرد و اشتباهی که فاکس مرتکب شد را تکرار نکند. این سخنان جزو به یاد ماندنی‌ترین دیالوگ‌های مجموعه‌ی Metal Gear Solid هستند:

اسنیک. ما ابزار دست دولت یا هیچ کس دیگری نیستیم. مبارزه تنها چیزی بود… تنها چیزی بود که در آن خوب بودم. اما… حداقل من همیشه برای چیزی جنگیدم که به آن باور داشتم

عبور از اشعه‌ی مایکروویو – Metal Gear Solid 4: Guns of the Patriots

آخرین پرده در بازی Metal Gear Solid 4: Guns of the Patriots بسیار پرهیجان و جذاب است. در این قسمت چندین نبرد به صورت هم زمان در حال انجام است و شخصیت اصلی بازی، سالید اسنیک، که حالا پیر و فرتوت شده است باید از راهرویی که با اشعه‌ی مایکرو ویو محافظت می‌شود عبور کند. این راهرو به اتاقی ختم می‌شود که در آن تعدادی ابر کامپیوتر وجود دارد و اسنیک برای نجات جهان، باید ویروسی را بر روی این کامپیوترها آپلود کند. کوجیما این بخش از بازی را به قدری خوب طراحی کرده است که بازیکن کاملاً حس می‌کند که اسنیک در حال پخته شدن است! او آهسته‌آهسته می‌خزد و هر از گاهی بخشی از لباس او به خاطر گرمای شدید می‌ترکد. درجه‌ی سلامتی شما نیز به آرامی خالی می‌شود، اسنیک رفته‌رفته بی حال تر می‌شود و آهسته‌تر حرکت می‌کند و بازیکن برای به پایان رساندن هر چه سریع‌تر این بخش دسته‌ی پلی استیشن را نابود خواهد کرد!

در این بخش بازی صفحه به دو قسمت تقسیم شده است. در قسمت بالایی می‌توانید یارانتان را در حال مبارزه (و شکست خوردن) ببینید و در قسمت پایین هم رنج و عذاب اسنیک را. این شیوه‌ی روایت داستان باعث می‌شود که ناامیدی در وجود بازیکن به نقطه‌ی اوج خود برسد و احساس کنید که تنها راه برای پیروزی عبور اسنیک از راهروی مایکرو ویو است. این صحنه‌ی پنج دقیقه‌ای هیجان انگیز و تأثیر گذار به خوبی سفر پر رنج و دردناک اسنیک را به تصویر می‌کشد و به قدری تأثیر گذار است که به یکی از بخش‌های برجسته‌ی نسخه‌ی چهارم بازی تبدیل شده است. با این که هیچ کس به شما چیزی نمی‌گوید اما دقیقاً احساس می‌کنید که این آخرین رنج و عذابی است که به جان قهرمان پیر و خسته‌ی داستان وارد می‌شود و بعد از آن اسنیک می‌تواند بارهای سنگینی که بر روی دوشش است را زمین گذاشته و استراحت کند.

 

زمان استراحت – Metal Gear Solid 4: Guns of the Patriots

کاتسین پایانی Metal Gear Solid 4: Guns of the Patriots تقریباً بیش از یک ساعت و نیم است اما با این حال این کاتسین بسیار تکان دهنده و تأثیر گذار می‌باشد. در این کاتسین اتفاقات زیادی رخ می‌دهد؛ یک مراسم ازدواج برگزار می‌شود، یک خانواده‌ی از هم پاشیده دوباره به کنار هم باز می‌گردد و متأسفانه اسنیک هم باید با زندگی خود وداع گوید… یکی از نکات کلیدی موجود در داستان Metal Gear Solid 4: Guns of the Patriots بیماری اسنیک است. این بیماری به وسیله‌ی یک ویروس دست ساز به وجود آمده است و آرام‌آرام او را به یک سلاح بیولوژیکی بسیار خطرناک تبدیل می‌کند که تهدیدی جدی برای کل زمین محسوب می‌شود. در واقع جایزه‌ی اسنیک برای تحمل این همه رنج و سختی و نجات جهان این است که موقعیتی برای خودکشی پیدا می‌کند. پایان بسیار غم انگیزی برای قهرمان داستان به نظر می‌رسد.

در این صحنه کوجیما مخاطب را فریب می‌دهد و طوری صحنه سازی می‌کند که گویا اسنیک مرده است. حتی صدای شلیک گلوله به مغز اسنیک هم شنیده می‌شود. اما کمی بعد مشخص می‌شود که در طول بازی ماده‌ای به او تزریق شده بوده که بیماری‌اش را درمان کرده است. به همین دلیل او از خودکشی منصرف می‌شود و نیم ساعت پایانی بازی را به همراه یکی از شخصیت‌های افسانه‌ای داستان یعنی «بیگ باس» در قبرستان سپری می‌کند. بیگ باس که خود در حال مرگ است به پسرش اطلاع می‌دهد که بیماری‌اش درمان شده و لازم نیست خودش را فدا کند. او همچنین به اسنیک پیشنهاد می‌دهد که باقی عمرش را صرف پیدا کردن دلیلی برای ادامه‌ی زندگی‌اش کند و تسلیم نشود.

این صحنه هم یکی از تأثیر گذار ترین و غم انگیز ترین لحظه‌ها در مجموعه‌ی متال گیر سالید است. در نهایت بیگ باس با ادای احترام به مربی‌اش «باس»، بر سر قبر او در آغوش پسرش از این دنیا می‌رود و بازی تمام می‌شود.

 

رویارویی نهایی با باس – Metal Gear Solid 3: Snake Eater

تقریباً تمامی اتفاقاتی که در بازی Metal Gear Solid 3: Snake Eater رخ می‌دهد برای رسیدن به این لحظه است؛ رویارویی نیکد اسنیک با مربی‌اش. او بر تمام اعضای گروه کبری‌ها غلبه کرده است و از شرایطی سخت و طاقت فرسا جان سالم به در برده است تا به این نقطه برسد. حتی رابطه‌ی عجیب و غریب او با «آسلات» نیز همگی درباره‌ی پیشرفت اسنیک و گرفتن جایگاه باس توسط او می‌باشد؛ حتی اگر خود اسنیک این جایگاه را نخواهد. با این وجود باید گفت که تمام این آماده سازی‌ها ارزشش را داشته است چرا که این نبرد یکی از حماسی‌ترین، احساسی‌ترین، به یاد ماندنی‌ترین و تأثیر گذار ترین صحنه‌ها در کل تاریخ بازی‌های ویدیویی محسوب می‌شود.

حتی از نظر گیمپلی نیز این بخش جذاب و چالش بر انگیز است. وجود محدودیت زمانی برای شکست دادن باس نیز باعث ایجاد هیجان تنش بیشتری در بازیکن می‌شود. برای شکست دادن استادتان باید تقریباً از تمامی حقه‌هایی که در طول بازی آموخته‌اید استفاده کنید. موسیقی متن فوق‌العاده‌ی این بخش نیز بر تأثیرگذاری و ماندگاری آن تأثیر ویژه‌ای داشته است.

البته بعد از کشیدن ماشه و کشتن باس شما با حقیقتی غم انگیز مواجه می‌شوید. باس نه تنها به کشورش خیانت نکرده بود بلکه او یک جاسوس دوگانه و وطن پرست حقیقی بود که برای کشورش تا آخرین قطره‌ی خونش جنگید و در نهایت جان خود را فدا کرد. او حتی برای دفاع از میهنش و جلوگیری از وقوع جنگ اتمی میراث و اعتبار خود را نیز از بین برد. کشتن او باعث می‌شود اسنیک تا آخر عمرش احساس گناه کند و هیچ گاه خود را به خاطر اشتباهی که مرتکب شده بود نبخشد. درست است که با کشتن باس نیکد اسنیک توانست لقب بیگ باس را به دست آورد و از نظر آمریکا به عنوان یک قهرمان شناخته شود، اما او به زودی متوجه می‌شود که این جایگاه و لقب در برابر گرفتن جان باس هیچ ارزشی نداشته است.

 

فریب خوردن اسنیک – Metal Gear Solid

بعد از انتشار بازی Peace Walker، اهمیت شخصیت «مک دانل میلر» در داستان مجموعه‌ی متال گیر سالید رفته‌رفته افزایش یافت. اما با فهمیدن نحوه‌ی مرگ او و به سرقت رفتن هویتش در نسخه‌ی اول بازی، هر بار که این شخصیت را می‌دیدید، سرنوشت غم انگیز او را به خاطر می‌آوردید.

در بخش عظیمی از نسخه‌ی اول بازی اسنیک تصور می‌کرد که با مستر میلر در ارتباط است و او از طریق Codec به اسنیک راهنمایی می‌دهد تا بتواند از جزیره‌ی Shadow Moses جان سالم به در ببرد و مأموریتش را با موفقیت به اتمام برساند. اما در بخشی از بازی این شخصیت عینک خود را برداشته و موهایش را باز می‌کند و شما متوجه می‌شوید که تمام این مدت در حال صحبت با دشمنتان، لیکوئید اسنیک بودید. بعد از پیدا کردن کارت‌های PAL و استفاده از آن‌ها برای غیر فعال کردن متال گیر رکس، اسنیک متوجه می‌شود که به جای غیر فعال کردن این سلاح مرگبار آن را فعال کرده است. بازیکن متوجه می‌شود که در طول بازی اسنیک تنها یک بازیچه بوده است که طبق نقشه‌ی لیکوئید عمل می‌کرده. لیکوئید با جا زدن خود در نقش مستر میلر از اسنیک استفاده کرد تا نحوه‌ی عملکرد کارت‌های PAL را متوجه شود. اسنیک حتی خودش از این کارت‌ها استفاده کرد و متال گیر رکس را برای لیکوئید فعال کرد.

 

رویارویی اسنیک و برادرش – Metal Gear Solid 4: Guns of the Patriots

آخرین نبرد میان سالید اسنیک و لیکوئید صحنه‌ای تماشایی، هیجان انگیز و فراموش نشدنی است. این صحنه ادای احترامی به رویارویی این دو شخصیت با هم در پایان نسخه‌ی اول بازی است. اسنیک چندی قبل از یک راهروی مایکرو ویو عبور کرده و رو به موت می‌باشد. حتی پیش از این هم بازیکن امید زیادی به زنده ماندن اسنیک نداشت. اسنیک در حالی که روی زمین افتاده است و حتی نمی‌تواند حرکت کند، آتکان را می‌بیند که قرار است برایش کمک بیاورد. بعد از رفتن آتکان، لیکوئید وارد صحنه می‌شود و بازیکن متوجه می‌شود که کارش تمام است. اسنیک حتی وقتی سالم و سرحال بود هم توانایی مقابله با لیکوئید را نداشت و هنگامی که کار به مبارزات تن به تن و نبرد نزدیک می‌رسید، مشخص بود که لیکوئید دست بالاتر را دارد. چه برسد به حالا که اسنیک تقریباً تبدیل به یک تکه گوشت پخته شده است!

لیکوئید برای مساوی کردن شرایط چند Syringe به اسنیک تزریق می‌کند و اسنیک و لیکوئید باید بالای یک ناو بزرگ به صورت تن به تن با هم به مبارزه می‌پردازند. در این بخش گیمپلی بازی به طور کلی تغییر کرده و مشابه یک عنوان مبارزه‌ای می‌شود. در حین مبارزه موسیقی اصلی تمام نسخه‌های Metal Gear Solid از 1 تا 4 پخش می‌شود و حس نوستالژی شدیدی را در طرفداران قدیمی این مجموعه ایجاد می‌کند. این بخش از بازی نفس‌گیر، درگیر کننده و زیباست. حرکت ماهرانه‌ی دوربین نیز به سینمایی‌تر شدن بازی کمک به سزایی می‌کند. شاید بتوان گفت که این پایان بهترین پایانی بود که می‌شد برای Metal Gear Solid 4: Guns of the Patriots و داستان سالید اسنیک در نظر گرفت. در همان زمان قبل از انتشار هم مردم حدس می‌زدند که کوجیما با چنین مبارزه‌ای بازی را به اتمام برساند اما نحوه‌ی پیاده سازی این مبارزه به قدری بی نقص و حماسی بود که همه را راضی نگه داشت و واقعاً فکر نمی‌کنیم کوجیما می‌توانست با ایده‌ای بهتر از این بازی را به اتمام برساند.

ذهن خوانی سایکو مانتیس – Metal Gear Solid

سایکو مانتیس یکی از عجیب و غریب‌ترین و به یاد ماندنی‌ترین باس فایت ها در مجموعه‌ی متال گیر سالید به حساب می‌آید. او موجودی با توانایی‌های ماورایی است که علاوه بر حرکت دادن اشیا با استفاده از قدرت ذهنش، توانایی خواندن ذهن شما را نیز دارد. البته کوجیما با قرار دادن چند شوخی جالب در این باس فایت هم بر جذابیت بازی افزود و هم از حس ترس و تنشی که در مواجهه با این شخصیت عجیب و غریب به وجود می‌آمد کاهش داد.

سایکو مانتیس برای نشان دادن قدرتش به بازیکن از او می‌خواهد که دسته‌ی بازی را روی زمین قرار دهد تا او با قدرت ذهنش آن را حرکت دهد. سپس شوک دسته فعال می‌شد و اگر دسته را روی زمین قرار می‌دادید دسته شروع به حرکت می‌کرد. سایکو مانتیس همچنین مموری کارت کنسول شما را می‌خواند و اگر در آن سیو یکی از بازی‌های شرکت کونامی وجود داشت، او به این بازی اشاره می‌کرد و ادعا می‌کرد که ذهن شما را خوانده است و می‌داند از چه بازی‌هایی خوشتان می‌آید. خلاقیت‌های کوجیما به اینجا ختم نمی‌شد. سایکو مانتیس در واقع با خواندن اطلاعاتی که به پورت دسته‌ی بازی فرستاده می‌شد، حرکات بازیکن را پیش بینی می‌کرد. به همین خاطر شکست دادن او به صورت عادی غیر ممکن بود. برای انجام یک مبارزه‌ی عادلانه با او شما باید دسته را از پورت 1 خارج می‌کردید و آن را به پورت دو متصل می‌کردید تا او توانایی پیش بینی حرکات شما را نداشته باشد.

این باس فایت یکی از دیوانه وار ترین کارهایی بود که کوجیما تا کنون موفق به انجام آن شده است. البته در آن زمان کوجیما فرد شناخته شده و معروفی نبود و این ریسک بزرگی از سوی او به حساب می‌آمد. او توانست فراتر از چیزی که از او انتظار می‌رفت را خلق کند و با این باس فایت نشان داد که پتانسیل بازی‌های ویدیویی در داستان سرایی و تعامل بازیکن با بازی بی حد و مرز است. تجربه‌ی چنین چیزی در بستر هیچ رسانه‌ی دیگری جز بازی‌های ویدیویی نمی‌گنجید. این اولین باری بود که بازیکنان سراسر جهان متوجه اصالت، اعجاب و نبوغ مجموعه‌ی Metal Gear Solid شدند. این لحظه مطمئناً یکی از لحظات ماندگاری است که در تاریخ بازی‌های ویدیویی ثبت شده و از ذهن طرفداران این مجموعه پاک نخواهد شد.

هشدار درباره‌ی دنیای کنونی – Metal Gear Solid 2: Sons of Liberty

Metal Gear Solid 2: Sons of Liberty یکی از عناوینی بود که بسیاری از بازیکنان را گیج کرد و گول زد. قبل از انتشار بازی، تمام تریلرها و تبلیغاتی که از آن منتشر شده بود، سالید اسنیک را در نقش شخصیت اصلی بازی نشان می‌داد. در شروع بازی هم شما کنترل همین شخصیت را در دست می‌گیرید. اما با اندکی پیشروی در بازی کنترل یک شخصیت دیگر به نام «رایدن» را به دست خواهید گرفت و تا پایان بازی نیز در نقش رایدن خواهید بود. همین موضوع (به علاوه‌ی ظاهر نه چندان دل‌چسب رایدن به عنوان یک سرباز) باعث شد در جامعه‌ی طرفداران بازی تنفر خاصی نسبت به رایدن ایجاد شود.

مطمئناً این یک ریسک بزرگ از سوی کوجیما بود که می‌توانست به نابودی مجموعه‌ی متال گیر سالید منجر شود اما با ادامه‌ی بازی متوجه می‌شدید که Metal Gear Solid 2: Sons of Liberty چیزهای دیگری برای ارائه به بازیکن دارد که نه تنها بازیکن را راضی نگه می‌دارد بلکه آن را به یکی از بهترین نسخه‌های متال گیر سالید تبدیل می‌کند. کوجیما علاوه بر این که به مخاطبانش ثابت کرد که لازم نیست حتماً یک قهرمان افسانه‌ای مثل سالید اسنیک باشید تا از بازی لذت ببرید، اهداف دیگری نیز در سر داشت. یکی دیگر از نکاتی که تغییر شخصیت در متال گیر سالید 2 را قابل چشم پوشی می‌کرد داستان عجیب و غریب و فلسفه‌ی پشت آن بود.

در طول بازی شما از طریق Codec می‌توانستید با «روی کمپل» (که از نسخه‌ی اول هم با او آشنایی داشتید) ارتباط برقرار کرده و از او راهنمایی و مشاوره بگیرید. اما در نهایت متوجه می‌شوید که در کل طول بازی شما در حال مکالمه با یک هوش مصنوعی بودید. کلنل در MGS2 در واقع از ترکیب هوش مصنوعی GW و انتظاراتی که رایدن از کمپل در ذهن خود داشت به وجود آمده بود (هنگامی که رایدن از Codec استفاده می‌کرد، هوش مصنوعی GW توانایی دسترسی به مغز او از طریق نانو ماشین‌ها را پیدا می‌کرد به همین خاطر رایدن نمی‌توانست تشخیص دهد به با کمپل واقعی صحبت می‌کند یا با یک هوش مصنوعی)

حتی اگر با استانداردهای خود کوجیما هم حساب و کتاب کنیم باز هم متال گیر سالید 2 عنوانی غیر معمولی و عجیب است. در ابتدا به نظر می‌رسید که این عنوان دنباله‌ای است که تحت سایه‌ی نسخه‌ی اولش، هویت خود را از دست داده و از همان فرمول‌های قبلی یعنی باس فایت های عجیب و غریب، کلون‌ها و نینجاهای سایبورگ پیروی می‌کند. اما در قسمتی از بازی به نظر می‌رسد که یک باگ به وجود آمده است. «اما امریک» با آپلود کردن ویروسی در سیستم آرسنال گیر باعث می‌شود که کلنل رفتار بسیار عجیب و غریب و حتی ترسناکی از خود نشان دهد. رایدن در نهایت متوجه می‌شود که کل وقایعی که در بازی رخ داده است توسط گروه وطن پرستان برنامه ریزی شده بوده تا توانایی کنترل وقایع و رفتار انسان را آزمایش کنند.

آن‌ها برای انجام این آزمایش وقایع Shadow Moses را شبیه سازی کردند تا بتوانند سربازی به خوبی سالید اسنیک خلق کنند. بعد از آپلود شدن ویروس، به آرامی از این وقایع پرده برداری می‌شود. کوجیما برای نشان دادن ایجاد اختلال در سیستم، کارهای خلاقانه و جالبی انجام داده بود که باعث تعجب و سردرگمی بازیکن می‌شد. صفحه‌های Game over به صورت اتفاقی ظاهر می‌شدند و رفتار کلنل بسیار عجیب و غریب می‌شد. او با شما تماس می‌گرفت و حرف‌های بی معنی و نامفهومی به شما می‌زد. مثلاً از شما می‌خواست که کنسول بازی را خاموش کنید یا نقل قولی‌هایی از «د گال» را برایتان بازگو می‌کرد.

بسیاری از مردم بعد از این که فهمیدند که در نسخه‌ی دوم MGS کنترل سالید اسنیک را به دست نخواهند گرفت احساس کردند که به آن‌ها خیانت شده است چرا که تمامی تصاویر و ویدیوهایی که از این بازی منتشر شده بود سالید اسنیک را در نقش شخصیت اصلی بازی نشان می‌داد. درست همان‌طوری که گروه وطن پرستان، اطلاعات جعلی را به خورد رایدن داده بودند و او را متقاعد کرده بودند که در دنیای واقعی در حال انجام مأموریت مهمی است، کوجیما هم با دستکاری در اطلاعاتی که قبل از انتشار بازی منتشر شده بود، بازیکنان را فریب داد.

کل بازی بر اساس انتظارات بازیکن از داستان پیش می‌رود. بازیکن دوست دارد به جای اسنیک بازی کند اما مجبور می‌شود که تنها او را از دور تماشا کند. بازیکن حتی درباره‌ی وجود کلنل هیچ سؤال و شکی ندارد چرا که او انتظار دارد کلنل همیشه بازیکن را راهنمایی کند و به او بگوید که چه کاری انجام دهد. همین موضوع درباره‌ی طراحی عجیب و غریب باس فایت و نام رمزی مضحک رایدن نیز صادق است. به همین خاطر بود که پیچش داستانی آرسنال گیر همه را شگفت زده کرد. اما داستان به همین جا هم ختم نشد و کوجیما سعی کرد بازیکن را بیش از این سردرگم و گیج کند. بعد از آپلود شدن ویروس در هوش مصنوعی GW، کلنل به طور کلی از بین نرفت. او بار دیگر با رایدن تماس گرفت و به او اعلام کرد که تنها یکی از سیستم‌های هوش مصنوعی از بین رفته‌ است. این مکالمه یکی از نامفهوم‌ترین و شاید شوکه کننده ترین مکالمه‌ها در کل بازی است و صحبت‌های موجود در آن شاید به هیچ یک از وقایعی که تا کنون در بازی مشاهده کرده‌اید مربوط نباشد.

او به رایدن می‌گوید که نسل جدیدتر و پیشرفته‌تری از انسان به وجود آمده است که هدفش بازگرداندن تعادل به جهان است. آن‌ها عقیده دارند که انسان در روند طبیعت و انتخاب طبیعی اختلال ایجاد کرده است و با تولید محتوای دیجیتال بی ارزش و اطلاعات دروغین، باعث نابودی جهان خواهد شد. در آن زمان اصلاً مشخص نبود که منظور کوجیما از این صحبت‌ها چیست اما اکنون که به این حرف‌ها نگاه دوباره‌ای می‌اندازیم به نظر می‌رسد که کوجیما قصد داشته است درباره‌ی دنیای کنونی، خطرات شبکه‌های مجازی، رشد قارچ گونه اطلاعات بی ارزش و دروغین در این شبکه‌ها، از بین رفتن حریم شخصی و قدرت گرفتن برخی از کمپانی‌ها که اطلاعات زیادی درباره‌ی تمام مردم جهان در دست دارند، هشدار بدهد. کلنل به شما هشدار می‌دهد که این رسانه‌ها قدرت تغییر طرز فکر یا شست و شوی مغزی افراد را دارند و اگر این قدرت فوق‌العاده، در دست افراد نااهل قرار گیرد به سرعت می‌تواند باعث نابودی جهان شود.

بازگشت به شدو موزز – Metal Gear Solid 4: Guns of the Patriots

بازگشت به Shadow Moses در نسخه‌ی چهارم بازی در نقش اولد اسنیک، برای هر کسی که با این مجموعه بزرگ شده باشد حس بسیار عجیب و لذت بخشی است و باعث تجدید خاطرات خوش گذشته خواهد شد. درست مانند خود اسنیک، گذر زمان به Shadow Moses هم اصلاً رحم نکرده و این پایگاه نظامی تقریباً از بین رفته است. گشت و گذار در مکانی آشنا که سال‌ها پیش در آن بوده‌اید، آن هم با گرافیک HD فوق‌العاده و شنیدن موسیقی قدیمی داستان و برخی از دیالوگ‌های نسخه‌ی اول بازی در همین حین حس نوستالژی فوق‌العاده‌ای را در طرفداران قدیمی متال گیر سالید ایجاد می‌کند. این بخش تأثیر گذار توانست به خوبی نشان دهد که بعد از گذشت حدود 10 سال، بازی‌های ویدیویی به چه اندازه پیشرفت کرده‌اند. همچنین کوجیما مطمئناً با قرار دادن شوخی‌ای دیگر درباره‌ی تعویض دیسک بازی مطمئناً برای حتی یک لحظه هم که شده بسیاری از بازیکنان را نگران کرد که شاید دیسک دوم بازی را در اختیار ندارند.

پارادوکس زمانی – Metal Gear Solid 3: Snake Eater

توجه کوجیما به جزئیات و نکات ریز در عناوین ساخته او گاهی اوقات به طرز دیوانه واری بالا می‌رود. او می‌داند که برخی از بازیکنان وجود دارند که دوست دارد کارهای عجیب و غریبی انجام دهند و نتیجه‌ی آن را مشاهده کنند و متناسب با همین کارها، برنامه ریزی کرده و اقدامات جالبی را عملی می‌کند. یکی از بهترین مثال‌هایی که می‌تواند این ویژگی کوجیما را به نمایش بگذارد را در یکی از بخش‌های Metal Gear Solid 3: Snake Eater می‌توان مشاهده کرد.

در یکی از کاتسین های بازی شما آسلات جوان و مغرور را کتک می‌زنید و او را بی هوش می‌کنید. بعد از پایان یافتن این کاتسین و شروع بازی، بدن بی هوش آسلات در کنار شما افتاده است. اگر نسخه‌ی اول MGS را به بازی کرده بودید به یاد داشتید که این شخصیت سالید اسنیک را به طرزی وحشیانه‌ای شکنجه داده بود و شما کینه‌ای دیرینه از او به دل گرفته‌اید. آسلات در نسخه‌های اول و دوم بازی عموماً یک شخصیت منفی بود و قابل درک است که چرا بسیاری از بازیکنان دوست داشتند در نسخه‌ی سوم، پیش از این که او بخواهد مشکلات زیادی را برای سالید اسنیک ایجاد کند، در همان جوانی کلک او را بکنند و با خالی کردن یک گلوله در مغز او خود را راحت کنند.

اما اگر می‌خواستید این حس انتقام خود را ارضا کنید بازی تمام می‌شد و شما با یک صفحه مواجه می‌شدید که در آن نوشته شده بود “آسلات مرده”. نکته‌ی عجیب و گیج کننده‌ی دیگری که در این بخش بازی وجود داشت این بود که با رخ دادن این پارادوکس زمانی، شما صدای کلنل کمپل را می‌شنیدید که می‌گفت:

اسنیک! چه کار کردی؟ تو آینده را تغییر دادی. تو یک پارادوکس زمانی درست کردی.

اما کمپل اصلاً در وقایع متال گیر سالید 3 و در آن زمان حضور نداشت. همین موضوع باعث شده است برخی از طرفداران نظریه پردازی‌هایی درباره‌ی نسخه‌ی سوم بازی انجام دهند که این موضوع را توجیه کند. نظریه‌ی اول که شاید پیش از همه به ذهن شما برسد این است که با ایجاد پارادوکس در زمان، کمپل به گذشته سفر کرده و شما صدای او را می‌شنوید اما این نظریه اندکی احمقانه به نظر می‌رسد. نظریه‌ی جذاب‌تری که درباره‌ی این موضوع مطرح شده بود این است که روی صحبت کمپل با نیکد اسنیک نیست بلکه او در حال صحبت کردن با سالید اسنیک می‌باشد. اما در وقایع نسخه‌ی سوم بازی سالید اسنیک هنوز به دنیا هم نیامده بود پس چگونه کمپل با او صحبت می‌کند؟

می‌دانید که مأموریت‌های مجازی یکی از بخش‌های اساسی در داستان مجموعه‌ی متال گیر سالید هستند. حتی در نسخه‌های اول و دوم بازی نیز می‌توانستید برای تمرین مکانیک‌های گیمپلی چند مأموریت مجازی را به پایان برسانید. حتی در پایان نسخه‌ی دوم متوجه می‌شدید که کل مأموریت رایدن تنها یک مأموریت مجازی برنامه ریزی شده از سوی گروه وطن پرستان بود تا توانایی خود در خلق سربازی افسانه‌ای مانند سالید اسنیک و ایجاد تغییر در رفتار انسان‌ها را آزمایش کنند.

بر اساس این نظریه، کل وقایع نسخه‌ی سوم بازی نیز یک مأموریت شبیه سازی شده است که سالید اسنیک با انجام آن می‌تواند شرایطی که بیگ باس در آن بوده را تجربه کند و درست مانند بیگ باس به سربازی افسانه‌ای تبدیل شود. این موضوع تا حدودی هم منطقی به نظر می‌رسد چرا که مشابه این ایده در نسخه‌های قبلی بازی دیده شده بود. همچنین در ابتدای بازی هنگامی که «میجر زیرو» نام مأموریت اسنیک را به او می‌گوید اسنیک در ابتدا این نام را اشتباه می‌شنود و عبارت “مأموریت مجازی؟” را بیان می‌کند.

همچنین صداگذاری دو شخصیت نیکد اسنیک و سالید اسنیک هر دو بر عهده‌ی «دیوید هیتر» بود. او رابطه‌ی بسیار خوبی با کوجیما داشت و طرفداران نیز عاشق صدایش بودند اما کوجیما بدون هیچ دلیل قانع کننده‌ای تصمیم گرفت در نسخه‌ی پنجم بازی برای صداگذاری شخصیت بیگ باس از دیوید هیتر استفاده نکند و به جای او نقش بیگ باس را به «کیئِف سادرلند» بدهد. دیوید هیتر به گونه‌ای به نماد مجموعه متال گیر و یکی از صداهای بسیار محبوب و دوست داشتنی در بازی‌های ویدیویی تبدیل شده بود. آیا ممکن است هدف کوجیما از عدم به کار گیری او این باشد که به مخاطب بفهماند که او در نسخه‌ی سوم بازی در واقع کنترل شخصیت سالید اسنیک (دیوید هیتر) را در یک مأموریت مجازی بر عهده گرفته است؟

 

رای بدهید!

0 0

ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش های مورد نیاز مشخص شده اند *

شما می توانید از این ها استفاده کنید HTMLبرچسب ها و ویژگی ها: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>