تم تیره

نقد و بررسی بازی Dead Cells

  • ژانر: مترویدوانیا
  • سازنده: Motion Twin
  • ناشر: Motion Twin
  • پلتفرم: پلی‌استیشن ۴، ایکس باکس وان و پی‌سی

از درب منطق که وارد شویم، Dead Cells بازی خوبی نیست. داستان بازی Dead Cells کلون مشابهی از Dark Souls است که در قالب پیکسل آرت و فضایی دو (و نیم) بُعدی پیاده سازی شده و فلسفه‌ای پشت آن قرار ندارد. دست کم بیش از پنجاه نقشه مختلف در بازی وجود دارد که در اکثر مواقع یادآور یکدیگرند و تغییرات آن‌ها صرفا به ظاهرشان خلاصه می‌شود. تنوع محیطی Dead Cells را اگر با نمونه‌های مشابه آن در ژانر سیاه چاله مقایسه کنیم، ممکن است که به طرز قابل توجهی ناامید شویم. برای Dead Cells زور پیکسل آرت هم نمی‌رسد که مناظر تاثیرگذارتری را طراحی کند. شخصیت اصلی بازی هم اگر لال نباشد، دست کم بیش از اندازه کم‌حرف تشریف دارد و گاهی ترجیح می‌دهد که در پاسخ به دیگر شخصیت‌ها صرفا از انگشتان دست و حالات صورتش استفاده کند. می‌بینید؟ بر روی کاغذ شرایط کاملا مهیا است که بازی Dead Cells را با خاک یکسان کنیم. اما یک حقیقت عجیب وجود دارد. به دوره‌ای بازگردید که استودیوی موجانگ با خلق Minecraft فلسفه بازی‌های ژانر بقا را کن‌فیکن کرد. یا به یاد بیاورید که pokemon Go چه انقلابی در عرصه بازی‌های واقعیت افزوده پدیدآورد و اصلا چرا راه دور می‌رویم؟ بتل رویال‌ را ببینید که این روزها چگونه پول و صدالبته مخاطب را جارو می‌کند. و آری جنبه‌های مختلفی از هنر این‌گونه متولد می‌شود. No Mans Sky را بهترین بازی در ژانر خودش می‌دانم. نه به این دلیل که بازی خوببی است، اصلا این‌گونه نیست. No Mans Sky بهترین بازی ژانر خودش تلقی می‌شود، فقط و فقط به این دلیل که تنها بازی تولید شده در این سبک است! و بازهم به این جمله بازمی‌گردم؛ اگر شاون موری و امثالش وجود نداشتند، صنعت ویدئو گیم امروز در چه جایگاهی قرار داشت؟ بازی‌ها بدون جاه‌طلبی چگونه‌اند؟ فراموش نکنیم که اولین نقش آفرینی تاریخ ویدئو گیم لزوما نقش آفرینی خوبی نبوده، اما امروز به لطف همان نقش آفرینی است که امثال The Witcher 3 تولید می‌شوند. پس آری نمی‌شود گفت که چون بازی Dead Cells جهان بزرگی دارد، چون با وضوح تصویر ۴K اجرا می‌شود و پر از کوئست‌های داستانی بوده و از بهترین متدهای گرافیکی روز بهره می‌برد یا چون جنبه‌های روایت آن مطابق چیزی است که این روزها در عناوین محبوب پلی استیشن‌بازها می‌بینیم، پس آری Dead Cells لزوما بازی خوبی است. خوشبختانه در خصوص بازی Dead Cells از این خبرها نیست و همین ویژگی است که آن را تبدیل به تجربه‌ای خارق العاده می‌کند.

Dead Cells ساخته‌ای قابل احترام است چون حین تجربه آن هیچ خبری از «معمول» همیشگی بازی‌ها نیست. نه آنقدر یادآور مترویدوانیای معروف است، نه کاملا الگویی از سبک سیاه چاله تلقی می‌شود و نهایتا Dark Souls هم که نیست. این یعنی اگر بازی Dead Cells را در یک سمت ترازوی قیاس با سایر عناوین نسل هشتمی قرار دهیم، در سمت دیگر ترازو چیزی وجود ندارد که قرار بگیرد و چون چیزی وجود ندارد، نهایتا ترازو به سمت این بازی سنگینی می‌کند. داستان بازی در خصوص دنیایی است که ظاهرا مردمان آن به شکل غم‌انگیزی در طول یک روز کاملا قتل‌عام شده‌اند و سناریوی بحث برانگیزی را رقم زده‌اند. حالا گوشه‌ و کناره‌های این سرزمین دیگر هیچ شباهتی به آن باغ سلطنتی سابق ندارد. اکنون جهان شبیه به یک توالی از حضور در رستاخیر مردگان شده است. گر چه تضمین هم نمی‌کنیم که پیش از وقوع این آخرالزمان، مردمان سرزمین موعود در صلح و آرامش زندگی می‌کردند؛ دست کم می‌دانیم که شاه ظالمی داشته‌اند. این شاه هدف‌گیری خوبی در تیراندازی داشته و روی مردمان عادی جامعه تمرین می‌کرده است. و اوضاع به همان اندازه که «باید» بد است.

همه چیز در جهان این بازی رنگ و بوی معما به خود گرفته است. و بازیکنان دوندگان هزارتویی هستند که بعد از هربار مردن باید پروسه حل معما را از صفر آغاز کنند. داستان ساده‌ای که در پس‌زمینه جریان دارد به کمک معماها تقویت می‌شود. بازیکنان این‌طور احساس می‌کنند که گویی پس از پایان یافتن نبردی راگناروک‌وارانه، وقتی جهان به خاک سیاه نشسته است، پا بر آن می‌گذارند و حالا باقی مانده اجساد و دست نوشته‌های جسبیده در گوشه‌ای از دیوار قرار است داستان گذشته را روایت کند. این سبک روایت کاملا در خدمت بازی است؛ اگر چه شاید در حالت عادی نیازی برای وجود آن احساس نمی‌شد.

نمایی از سیستم ارتقای شخصیت اصلی که در طول بازی حسابی با آن کلنجار خواهید زد

هرچقدر که توضیح داستان و سبک روایت بازی سخت بود، تعریف گیم‌پلی ساده است. از هر چه در اختیاردارید استفاده کنید تا به خط پایان برسید. همین! توده‌ای لزج ناگهان از دهانه‌ای پرت می‌شود و با تسخیر یک جسد جان می‌گیرد. با این اتفاق دربی به سمت شما باز می‌شود که به جهانی از مصیبت‌ها ختم خواهد شد. با هربار مردن در بازی Dead Cells شما می‌بایست به عمل همه‌چیز را از صفر شروع کنید و تقریبا مطمئن باشید که بعد از مرگ شخصیت اصلی بازی، هیچ‌یک از آذوقه‌هایی که تاکنون انبار کرده بودید به کارتان نمی‌آید. البته اگر بتوانید در پایان هر مرحله واحدهای جمع‌آوری شده از نقشه بازی را به کلکسیونر بدهید، او در عوض می‌تواند برخی از ویژگی‌های شما را ارتقا داده یا دسترسی به سلاح جدیدی را برای‌تان فراهم کند. سلاحی که دفعات بعدی می‌توانید آن را در نقشه پیدا کنید. محیط‌های بازی دائما تغییر می‌کنند و قاعده‌ای وجود ندارد که هربار تکرارشان کنیدو در عین حال میزان پیشرفت اسلحه‌ها نیز با هربار مردن کاملا از دست می‌رود. البته شما با جمع‌آوری واحدهای پولی بازی می‌توانید دسترسی به برخی از اسلحه‌ها را ممکن کنید. این یعنی اگر چه بعد از هربار مردن دیگر به سلاح مذکور دسترسی ندارید، اما می‌توانید در لا به لای نقشه دنبال آن بگردید تا با کمی چاشنی شانس، بازهم به آن دسترسی پیدا کنید.

با دسترسی به قدرت‌ها و قابلیت‌های جدید شما می‌توانید پا به نقاطی از نقشه بگذارید که در ابتدا دسترسی به آن‌ها ممکن نبود. االبته حتی بعد از بدست آوردن تمامی ققابلیت‌ها بازهم مناطقی وجود دارد که طراحی شده‌‌اند تا صرفا توسط افرادی که با چشم باز در محیط پرسه می‌زنند کشف شوند. این قسمت از نقشه که آن را با نام مناطق مخفی (Secret Zone) خواهید شناخت، پاداش‌های خوبی را در خود پنهان کرده است. برخی مناطق نقشه نیز تا یک زمانی باز خواهد ماند و اگر بازیکنان می‌خواهند که به پاداش‌های پشت دربِ این مناطق برسند، باید با سرعت بالایی پیش بروند که البته این نیز به معنی از دست رفتن منابع زیادی است. نمی‌توان هم خدا را داشت و هم خرما را!

در بازی Dead Cells شما بر روی محیط تاثیری نمی‌گذارید و این محیط است که دائما بر روی شما تاثیر خواهد گذاشت. در یک تعریف ساده‌تر عنصر غافل‌گیری همیشه در دستان بازی است و شما صرفا باید خودتان را برای حوادثی ناشناخته آماده کنید. برای مثال پس از باز کردن برخی از صندوقچه‌های بازی مجاب به کشتن ده دشمن، بدون دریافت حتی یک ضربه خواهید بود. یا گاها به درخواست برخی از شخصیت‌ها وارد مسیری می‌شوید که برای عواقب آن آمادگی کافی را ندارید و در نتیجه به سادگی کشته می‌شوید.

بازی Dead Cells ریتم نسبتا تندی دارد و در هنگام مبارزات به هیچ وجه وقت بازیکنان را نمی‌گیرد. با این حال سکوبازی در ابتدا کمی بدقلق جلوه می‌کند و تا حدودی عملکرد مناسبی ندارد. این موضوع در خصوص مبارزات بازی نیز تاحدودی صدق می‌کند. البته جای نگرانی هم نیست. چرا که رفته رفته و با ارتقای برخی قابلیت‌ها به ابزار و ویژگی‌های بیشتری دسترسی خواهید داشت. سکو بازی نیز در نهایت تبدیل به روشی برای وارد کردن کمبوهای مختلف بازی می‌شود تا در یک تعریف کلی؛ گیم‌پلی به سختی تکراری شود.

با وجود آن که مبارزات بازی فوق العاده متنوع است و اسلحه‌های زیادی در طول تجربه آن بدست خواهید آورد، با این‌ حال باس‌ها بسیار کم تعدادند. به طور کلی تنها چهار باس در بازی وجود دارد و کشتن آن‌ها استراتژی خاصی نمی‌طلبد. و در خصوص تمامی آن‌ها یک فرمول از مبارزات جواب می‌دهد و این فرمول پیشنهادی نیز استفاده از اسلحه‌های دورزن است. اگر چه می‌توان باس‌ها را با دیگر اسلحه‌ها نیز شکست داد، اما نیازی به تغییر فرمول بالا احساس نمی‌شود.

جلوه‌های بصری بازی (به شرط آن که اصلا لفظ «جلوه» معنای درستی بدهد) در قالب تمی از پیکسل آرت تماشایی هستند. اگر چه از لحاظ بصری نمونه‌های بهتری هم وجود دارند و در خصوص بازی Dead Cells خیلی زور پیکسل آرت نمی‌رسد که به مناظر مختلف جزئیات بیشتری بدهد. با این حال احساس می‌کنم که این تم گرافیکی کاملا مناسب آن بوده است. هر یک از نقشه‌های بازی با ظرافت خارق العاده‌ای طراحی شده و برخی مناطق بازی نیز به طرز چشم‌گیری خفقان‌آورند. حقیقت دارد که پیکسل آرت در پس زمینه‌ای تاریک از روایت داستانی کاملا جواب داده و در عین حال، گیم‌پلی نیز در این قالب به خوبی جای گرفته است.

بازی Dead Cells تجربه نسبتا کوتاهی است، اما در طول این زمان به هیچ وجه خسته کننده نخواهد شد. این موضوع برگرفته از تنوع بسیار بالای اسلحه‌ها، کمبوها و صدالبته دشمنان بازی است. این تنوع فی نفس شرایط خوبی را برای بازی رقم خواهد زد، اما گاهی نیز گیم‌پلی را بیش از اندازه به شانس متکی می‌کند. برای مثال دشمنان بازی به اندازه کافی سخاوتمند نیستند و اگر هم باشند، گاها آن‌قدر تعدادشان کم است که نمی‌توانید در مراحل بعدی واحد پولی بازی را (سکه) برای خرید سلاح یا ارتقای آن‌ها استفاده کنید و این درحالی است که شما وجب به وجب دشمنان مراحل قبلی را شخم زده‌اید. اگر چه مبارزات از ابتدا تا انتها جذابند و درصد بزرگی از این جذابیت را نیز مدیون موسیقی‌های گوش‌نواز بازی خواهیم بود.

در یک جمع‌بندی کلی بازی Dead Cells خلاقیتی به سبک مترویدوانیا است که البته قواعد آن را به خوبی تغییر می‌دهد. در طول سال جاری نام‌های بزرگی برای درو کردن جوایز صف کشیده‌اند و امیدوارم در این بین بازی Dead Cells فراموش نشود. تجربه آن توأم با چالش، سرگرمی و زبانم لال، اعتیاد است. جدا از تمامی ایراد‌ها و اشتباهات جزئی بازی، معتقدم که Dead Cells یک تجربه ارزنده بوده که مخاطب نسل هشتم نباید آن را از دست بدهد. بازی Dead Cells سزاوارترین سی دلاری است که این روزها می‌توان برای یک سرگرمی ویدئویی خرج کرد و شاید «سرگرم کننده» ساده‌ترین واژه‌ای باشد که بتوان برای توصیف کلی بازی Dead Cells از آن بهره برد.

9.2
عالی

نقاط قوت

  • Dead Cells تصویر زیبایی در گالری بازی‌های مستقل است. تنوع بسیار بالای دشمنان، سرگرم کننده بودن چالش‌ها و جلوه‌های بصری متناسب تنها گوشه‌ای از نکات مثبت Dead Cells محسوب می‌شود.

نقاط ضعف

  • شاید اشتباهات بازی آن‌قدر کوچک و کمرنگ باشند که درحالت عادی به چشم نخواهند آمد. با این حال سیستم پیشرفت نامتعادل از یک طرف و از طرف دیگر، سکوبازی مِن جمله مواردی هستند که به تجربه کلی Dead Cells آسیب رسانده‌اند.
9 گیم‌پلی
9 گرافیک
9 داستان
9 موسیقی متن
10 ارزش تکرار

ارسال دیدگاه