دنبال کردن افزودن به علاقه مندی
83
PC
(Metacritic)
84
PS4
(Metacritic)
خانه » نقد و بررسی Bloodstained: Ritual of the Night | تلفیق شعر و بازی

نقد و بررسی Bloodstained: Ritual of the Night | تلفیق شعر و بازی

Bloodstained

بازی Bloodstained: Ritual of the Night

توسعه دهنده: ArtPlay, Inti Creates

پلتفرم: کامپیوتر، نینتندو سوییچ، ایکس باکس وان و پلی استیشن 4

پروفایل بازی

آغاز  پروژه‌ی Bloodstained: Ritual of the Night  به سال ۲۰۱۵ باز می‌گردد. بسیاری از طرفداران،  بی صبرانه منتظر انتشار بازی جدید خالق و سازنده‌ی عنوان کسلوینیا: سمفونی شب بودند. ایگاراشی به همراه یکی از تیم‌های توسعه دهنده، دست به راه اندازی کیک استارتری زد. همان‌طور که حدس زدید، به سرعت بودجه‌ی مورد نظر برای ساخت بازی بعدی ایگاراشی جمع آوری شد. همان سال بود که توسعه‌ی Bloodstained: Ritual of the Night آغاز گردید. راستش را بخواهید، عنوان مذکور دیرتر از آنچه انتظار داشتیم عرضه شد ولی پس از صرف 22 ساعت زمان بر روی بازی و به اتمام رساندن و در آوردن زیر و بم آن، باید اعتراف کنم که ایگاراشی  انتظار تمام طرفداران را پاسخ داده است.

Bloodstained

ظرافت در طراحی، یکی از بارزترین المان‌های Bloodstained می‌باشد. در ادامه‌ی مطلب به صورت مفصل به تجزیه‌ی و تحلیل آن می‌پردازیم.

باور کنید  آن قدرها هم مهم نیست که یک بازی چه نمراتی دریافت کرده یا می‌کند،‌ همیشه مافیایی پشت مسئله‌ی بازی‌های کامپیوتری قرار داشته و همین عامل سبب شده تا کلمه‌ی Over Rated  و Under Rated  به وجود آید. این مخاطب است که تصمیم می‌گیرد که بازی سزاوار است یا خیر. جامعه‌ی منتقدان صنعت بازی‌های کامپیوتری، خود قابل نقد و تا حدی سرزنش است. می‌دانید چه تعداد از این منتقدان سلیقه‌ی شخصی خودشان را در نقد و بررسی دخالت می‌دهند؟ چه تعداد از آن‌ها دید برتر بودن نسبت به بقیه‌ی بازی کنان را دارند؟ چه تعداد با دریافت مبالغ هنگفت از ناشر‌ها، نظرات خود را دچار تغییرات اساسی می‌کنند؟

اگر از مافیای پشت پرده صنعت بازی‌های کامپیوتری هم فاکتور بگیریم، به یک موضوع بسیار مهم دیگر می‌رسیم. تغییر سلیقه‌ی نسل‌ها. این مورد یک موضوع کاملاً بدیهیست. جامعه‌ی گیمر‌ها در حال حاضر به چندین دسته‌ی مختلف تقسیم شده. عده‌ای تنها عناوین چند نفره بازی می‌کنند و معتقدند که بازی‌های داستان محور و کمپین دار خسته کننده هستند. عده‌ای روزانه بتل رویال قورت می‌دهند و عقیده‌ی کاملاً خاص و متفاوتی دارند!! عده‌ای هم مثل من و خیلی از شما، هنوز درگیر عناوین داستان محور هستند و در ماجرا‌های مختلف و جذاب غرق می‌شوند. چقدر خوب می‌شود اگر با خواندن این پاراگراف به دو نتیجه‌ی جالب برسیم:

  1. نمره‌ی یک بازی، ‌تعیین کننده‌ی مطلق کیفیت آن نخواهد بود و سلیقه‌ی مخاطب در تعیین کیفیت بازی نقش مهمی‌تری را ایفا می‌کند
  2. درگیری بین گروهک‌های (سلایق) مختلف گیمینگ و تازه کار خطاب کردن سلایق مختلف، هیچ بهبود و یا پیشرفتی به صنعت مورد علاقه‌مان نمی‌بخشد.

Bloodstained: Ritual of the Night از آن دسته بازی هاست که تنها قشر خاصی از مخاطبان می‌پسندند. قرار است خاطرات سمفونی شب برایتان زنده شود. بدون شک نام فرنچایز کسلوینیا را شنیده‌اید. مجموعه باز‌‌ی‌ که رکورد‌های مختلفی را در زمینه‌های گوناگون به ثبت رسانده و توانسته خود را به عنوان یکی از پر قدمت‌ترین عناوین تاریخ صنعت بازی‌های کامپیوتری معرفی کند. سمفونی شب، به اعتقاد بسیاری از طرفداران دو آتشه، بهترین نسخه‌ی کسلوینیا بود. ایگاراشی، تهیه کننده و سازنده‌ی Bloodstained: Ritual of the Night نیز اکثر شهرت خود را مدیون این اثر هنریست.

اما چه چیزی درباره‌ی سمفونی شب خاص بود؟ پاسخ این سوال را با روایتی دیگر در طول متن خدمتتان عرض خواهم کرد. به طور خلاصه می‌توان گفت که هر چه سمفونی شب را خاص جلوه داد، Bloodstained: Ritual of the Night را هم منحصر به فرد و درخشان نشان می‌دهد. ایگاراشی به تمام انتظارات پاسخ داد. با یک عنوان شاعرانه طرف هستیم. بازی که با زنده کردن خاطرات شیرین سمفونی شب، مخاطب را درگیر خود می‌کند. عنوانی که با تمایل، چندین بار آن را به اتمام خواهید رساند. در ادامه برای نقد و بررسی Bloodstained: Ritual of the Night همراه بنده و وب سایت نوین اسپات باشید.

روایت معلق

مشکل بسیار آشکاری در داستان سرایی و نحوه‌ی روایت قصه‌ی Bloodstained: Ritual of the Night دیده می‌شود و آن چیزی نیست جز پردازش سطحی. بهتر است اول انتظارات خود را از داستان مشخص کنیم. Bloodstained: Ritual of the Night عنوانی مثل مای فرند پدرو نیست که به راحتی از کنار داستانش رد شویم و از آن فاکتور بگیریم. نویسندگان به شدت در این زمینه کم کاری کرده اند و این یک امر بدیهیست. دیالوگ‌های بازی نسبت به روایت و شخصیت پردازی کاراکتر‌های مکمل سطح بالاتری دارند و حداقل می‌توان آن ها را تحمل کرد ولی بقیه‌ی موارد چنگی به دل نمی‌زنند و تنها شما را نا امید می‌کنند.

Bloodstained

تقریباً همه چیز از اینجا شروع می‌شود. برعکس روایت قصه، اتمسفر Bloodstained فوق العاده و غیر قابل توصیف می‌باشد

به نظر بنده سوژه‌ی داستانی قابل قبول و خوب طراحی شده. همان طور که ذکر کردم، روایتِ این سوژه است که توی ذوق مخاطب می‌زند. به خاطر دارم در تمام لحظات بازی، دعا دعا می‌کردم تا اتفاقی دور از انتظار رخ دهد و یک پیچش عظیم در داستان سرایی به وجود آید. متاسفانه تا انتهای بازی چنین موردی را نیافتم (پایان اصلی بازی). تنها چیزی که به چشم دیدم، شخصیت‌های مکمل خشک و سورپرایز‌های داستانی کسل کننده  و قابل پیش بینی و روایت سطحی بود. البته نکته‌ای را ذاکر شوم.  خوشبختانه حفره‌ی داستانی برای مخاطب باقی نمی‌ماند. از این لحاظ می‌توان گفت که نویسنده خوب عمل کرده و سخنی برای گفتن نگذاشته. اما داستان بازی چیست؟ به صورت بسیار خلاصه و مختصر و مفید و بدون هیچ جزئیات اضافی خدمتتان عرض می‌کنم (بدون اسپویل): دختری به نام Mirami  از قدرت‌های ویژه‌ای برخوردار است و قصد مبارزه با شیطان نو ظهوری را دارد.

Bloodstained

ارجاعات Bloodstained به سمفونی شب!

Bloodstained

دکتر O.D! ایشان یک خون آشام هستند و شباهت بسیار زیادی به قهرمان محبوب ما یعنی آلوکارد دارند… در ضمن یکی از باس فایت‌های اختیاری بازی هم محسوب می‌شوند.

اسپویل داستانی:

این که شخصیت خوب داستان تبدیل به آدم بد قضیه شود و شما را فریب دهد، بیش از هر سوژه‌ی داستانی دیگری تبدیل به یک کلیشه شده است. بنده با کلیشه بودن یک روایت مشکلی ندارم و به نظرم تمام داستان‌ها تبدیل به کلیشه شده اند. دقت کرده اید که سوژه‌های داستانی رو به اتمام هستند؟ این یک مورد کاملاً طبیعی و قابل قبول است. آن زمانی که داستان گویی تنها به کتاب‌ها خلاصه می‌شد، گذشت. امروزه رسانه‌ها گسترش پیدا کرده اند و روزانه میلیون‌ها فیلم و سریال ساخته می‌شوند. اما قضیه اینجاست که سوژه هر چقدر هم که سطحی و یا کلیشه‌ای باشد، نویسنده می‌تواند با یک روایت مناسب مخاطب را درگیر خود کند. چندین سال است که سوژه‌ی داستانی مجموعه بازی‌های   GTA  ، یک المان ثابت است. خلافکاری. اما نویسندگان فرنچایز یاد شده آن قدر داستان را حرفه‌ای طراحی و روایت کرده اند که در اعماق سکانس‌های بازی غرق شوید و با تک تک لحظات آن زندگی کنید. این تنها مثالی برای درک بهتر مسئله بود. موضوع اصلی Bloodstained: Ritual of the Night روایت بد و نا متوازن است که همواره گیمر را ناراضی نگاه می‌دارد. این که در انتهای داستان آدم خوبه را تبدیل به باس فایت نهایی کنیم، مشکل روایت ناشیانه را حل نمی‌کند. حال این روایت ناشیانه وابسته به چند مورد است….

Bloodstained

پس از طراحی، لازم است که تنوع المان‌های مختلف را مورد ستایش قرار دهیم

روایت ناشیانه‌ی Bloodstained: Ritual of the Night وابسته به عوامل زیر است:

  1. شیوه‌ی قصه گویی بدون راوی (سوم شخص)، نیازمند دیالوگ‌های پخته و استفاده‌ی دقیق از المان‌های مختلف مانند محیط و … می‌باشد. مکالمه‌های بین شخصیت‌ها بد نیست. واقعاً قصد یک طرفه به قاضی رفتن را ندارم ولی در اکثر مواقع با بی میلی دیالوگ‌ها را دنبال می کنید.
  2. شخصیت‌های مکمل در تاثیر گذار بودن داستان بازی نقش بسیار مهمی دارند. خب شخصیت‌های مکمل Bloodstained: Ritual of the Night پرداخت جالبی ندارند. می‌توان به جای آن‌ها یک عدد سیب زمینی سخن گو قرار داد و به راحتی بازی را دنبال کرد. فلسفه‌ی وجود شخصیت مکمل، کمک به پرداخت شخصیت اصلی و بازگو کردن حاشیه ی داستان برای کمک به روایت بهتر است. کدام یک از شخصیت‌های مکمل بازی چنین کاری را انجام می‌دهند؟

فکر می‌کنم یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های مکمل بازی، سامورایی تک و تنهای قصه یعنی zangetsu  باشد. تنها نکته‌ی مثبت این شخصیت، صدا گذاری بی‌نظیر و فوق العاده‌ی اوست. دیوید هیتر، صدا پیشه‌ی قهرمان دوره‌ی نوجوانی خیلی از ما یعنی اسنیک، به زیبایی هرچه تمام‌تر از پس وظیفه‌ی خود برآمده. راستش با دیدن تریلر‌های بازی، با خود گفتم که zangetsu یکی از شخصیت‌های مکمل داستانیست که وظیفه‌ی به دوش کشیدن قسمت مهمی از روایت را بر عهده دارد. متاسفانه آن طور که باید و شاید از پتانسیل این سامورایی تک و تنها استفاده نشده است. همیشه قسمتی از شخصیت پردازی، به ظاهر و تناسخ آن با اعمال کاراکتر باز می‌گردد. در این مورد باید خدمتتان عرض کنم که کانسپت‌ شخصیت‌ها به زیبایی هرچه تمام‌تر طراحی شده و در نگاه اول نظر شما را به خود جلب می‌نماید. هرچه بیش‌تر که در بازی پیشروی کردم، ‌نتوانستم ارتباط خود را با zangetsu برقرار کنم. همه چیز درباره‌ی این شخصیت تصنعی به نظر می رسد. معظلات یاد شده شامل کاراکتر‌های مکمل دیگر هم می‌شود و شاید این یکی از بزرگ‌ترین نقطه ضعف‌های داستان محسوب شود.

Bloodstained

بدون شرح!

البته نکات مثبتی هم در شیوه‌ی قصه گویی Bloodstained: Ritual of the Night وجود دارد. به شخصه همیشه از داستان گویی غیر مستقیم استقبال می‌کردم. به نظرم این روش مخاطب را بیش از گذشته برای پیدا کردن سرنخ‌های متفاوت تشویق می کند و به نوعی چالشی برای او به وجود می‌آورد. با مطالعه‌ی کتاب‌های مختلف در بازی، گاهاً می‌توانید اطلاعات جالبی درباره‌ی شخصیت‌ها و محیط پیرامون دریافت کنید که به درک داستان اصلی کمک می‌کند. به صورت جمع بندی می‌توان گفت که بزرگ‌ترین نقطه‌ ضعف Bloodstained: Ritual of the Night ، روایت ناملموس و شخصیت پردازی سطحی کاراکتر‌های مکمل است. خوش بختانه میرامی به تنهایی خود را از این منجلاب نجات داد و به سرنوشت دیگران دچار نشد.

طراحی منحصر به فرد، خیره کننده و شگفت آور

ظرافت در طراحی. این امر کاملاً در ساخت مراحل Bloodstained: Ritual of the Night دیده می‌شود. باور کنید طراحی مرحله‌ی عناوین مترویدوینیا، کمی سخت‌تر از طراحی مراحل بازی‌های دیگر است. این ژانر، خلاقیت توسعه دهنده را بیش از هر موقعیت دیگری به چالش می‌کشد. وی ملزم به استفاده از تمام تجربیات خود می‌باشد. تمام تیم باید به صورت یک پارچه و هماهنگ کار کنند و ایگاراشی و تیمش به زیبایی هر چه تمام‌تر، از پس این وظیفه‌ی خطیر برآمده اند. با گشت و گذار در محیط بازی و غرق شدن در اتمسفر شاعرانه‌ی آن، کاملاً متوجه صحبت بنده می‌شوید. این ظرافت نه تنها در طراحی مرحله، بلکه در اکثر عناصر گیم پلی Bloodstained: Ritual of the Night دیده می‌شود. از باس فایت‌ها بگیرید تا مبارزات و سلاح‌ها و طراحی دشمنان و …. .

Bloodstained

با استفاده از این آینه‌ها می‌توانید به قسمت‌های مختلف نقشه‌ی بزرگ بازی سفر کنید. در نظر داشته باشید که یافتن آن‌ها، یکی از اولویت‌ها در گشت و گذار در محیط محسوب می‌شود.

نکته‌ی حائز اهمیت دیگر که در پیکره‌ی گیم پلی Bloodstained: Ritual of the Night دیده می‌شود، مقوله‌ی تنوع است. تنوع و سناریو سازی، المان‌هایی وابسته به بستر گیم پلی (ژانر-استایل و …) هستند و توسعه دهنده ملزم به رعایت تناسب میان آن‌ها می‌باشد. اصطلاحاً این کار را بالانس گیم پلی خطاب می‌کنند.  ساخته‌ جدید ایگاراشی دارای وجوه مختلفیست. از طرفی قصد دارد تا خود را به عنوان یک مترویدوینیای اصیل و سنتی معرفی کند و از آن سو، یاد آور خاطرات شیرین کسلوینیا: سمفونی شب باشد. به عنوان کسی که به صنعت بازی‌های کامپیوتری صرفاً به چشم یک سرگرمی نگاه می‌کند، همواره با معرفی بهترین اثر مخالف بودم و معتقدم که هر گل یک بویی دارد. ولی اگر بخواهیم از نگاه طبقه بندی و به قول خودمان منتقدانه به قضیه نگاه کنیم، Bloodstained: Ritual of the Night بهترین مترویدوینیای نسل هشتم و حتی ۳ سال اخیر هم نبوده. فکر می‌کنم Hollow Knight  کار مابقی بازی‌های هم سبک را سخت‌تر کرده (عنوانی که با وجود شایستگی‌های بسیار، مورد تقدیر و توجه کافی قرار نگرفت). لازمه‌ی نگاه از زاویه کلاسیک ، تجربه‌ی سمفونی شب و یا حداقل یکی از بازی های کلاسیک مطرح کسلوینا می‌باشد. اگر این تجربه را داشته اید، باید به شما اطمینان دهم که تا سر حد مرگ از بازی لذت خواهید برد. تا اینجا درباره‌ی فندانسیون گیم پلی و مراحل صحبت کردیم. بهتر است کمی به تجزیه و تحلیل مکانیک‌های Bloodstained: Ritual of the Night بپردازیم و سپس با نتیجه گیری بهتر به بحث طراحی مرحله باز گردیم.

مبارزات ساده در عین حال لذت بخش و کامل

بدون هیچ حرف اضافه‌ای. مکانیک تقابل با دشمنان بی نقص کار شده که هیچ. جزئیات بسیار زیادی نیز برای آن طراحی شده. مخاطب آزاد به انتخاب شیوه‌ی مبارزه‌ی خود است. از طرفی شیوه‌های بسیار متفاوتی هم برای نابود کردن دشمنان وجود دارد. میرامی، از جادو‌ها و سلاح‌های سرد و گرم (دور زن و نزدیک زن) برای آسیب رساندن به دشمنان خود استفاده می‌کند. انواع شلاق‌ها، شمشیر‌های مختلف، نیزه‌ها، تپانچه و …. برای مبارزه با شیاطین وجود دارد. همچنین سلاح‌های ویژه‌ای هم برای مخاطبان تدارک دیده شده. این سلاح‌ها قابل آپگرید هستند. با مقداری زیادی پول (و در وهله‌ی آخر، با سرانجام رساندن یک ماموریت فرعی جذاب) قادر به ارتقای سطح سلاح‌های ویژه‌تان هستید.

Shards: شارد‌ها به صورت کاملاً اتفاقی بدست می‌آیند. هر دشمن حاوی آیتم‌های مختلفی است. دریافت این آیتم‌ها به شانس بازی کننده بستگی دارد (اصطلاحاً هر آیتم میزان مشخصی Drop Rate دارد). معمولاً شارد‌های قدرتمند، از Drop Rate  پایین‌تری برخوردارند. شارد‌ها به چهار دسته‌ی مختلف تقسیم می‌شوند. دو عدد از آن‌ها بر روی دکمه‌های کنترلر و دو عدد دیگر به صورت باف بر روی کاراکتر قرار می‌گیرند. تعداد شارد‌ها واقعاً زیاد است و انتخاب‌های بسیاری را برای ساخت استایل منحصر به فرد به شما می‌دهند. اما می‌توان گفت که نیمی از آن‌ها ناکارآمد طراحی شده اند و فقط به درد فروش می‌خورند!

فراگیری تکنیک‌ها برای مبارزه‌ای کارآمد و نمایشی‌تر

به عنوان یک بازی کننده، انتظار دارم تا بازی،  من را برای انجام ماموریتی تشویق کند. Bloodstained: Ritual of the Night (تقریباً) در اکثر موارد این انتظار را برآورده کرد. آیا دوست دارید که زیبا‌تر مبارزه کنید و با فنون مختلف دخل دشمن را درآورید؟ بهتر است تکنینک‌های سلاح‌های بی شمار بازی را از گوشه گوشه‌ی نقشه و NPC های مختلف فرا گیرید.

Bloodstained

با یادگیری تکنیک‌ها، استایل مبارزه‌ی خود را صیقل دهید. موارد این چنینی سبب می‌شوند تا تک تک لوکیشن‌ها را با دقت فراوان بگردید و برای بهتر شدن تلاش کنید.

سیستم ساخت و ساز

کرفتینگ (Crafting) یا همان سیستم ساخت و ساز، ذره ذره با پیشروی شما در طول بازی، گسترده‌تر می‌شود و جلوه‌ی جدیدی به خود می‌گیرد. با بدست آوردن آیتمی  مخصوص، قادر به تجزیه کردن سلاح‌ها و بدست آوردن مواد اولیه هستید (از طرفی با کشتن دشمن‌ها و گشت و گذار در نقشه‌ی بزرگ بازی مواد اولیه‌ی گیرتان خواهد آمد) بدین ترتیب هر چند ساعت یک بار، به پایگاه (مکان اولیه) باز می‌گردید تا دستی به سر و روی میرامی بکشید و وی را تا دندان مسلح کنید. قابلیت ساخت محلول‌های مختلف، درست کردن غذا برای اضافه کردن اتریبیوت‌های شخصیت اصلی (به مدت محدود) و اضافه کردن خط سلامتی نیز وجود دارد.

Bloodstained

شخصی سازی میرامی

این مورد فوق العاده است. می‌توانید ظاهر میرامی را به دلخواه خودتان دست کاری کنید. البته دست شما تنها در تعویض مدل مو و رنگ چشم و لباس و این گونه موارد باز است و نمی‌توانید ماهیت شخصیت را تغییر دهید! برای پیدا کردن مدل موهای مختلف، ملزم به انجام برخی از ماموریت‌های فرعی یا بازکردن صندوقچه‌ها هستید. بقیه‌ی موارد از اول باز هستند نگران نباشید.

Bloodstained

برای آزاد کردن مدل‌ها مختلف موی میرامی، ملزم به گشت و گذار در محیط (مثل همیشه)‌و باز کردن صندوقچه‌ها و یا انجام ماموریت‌های فرعی هستید

نقشه‌ای گسترده به همراه موارد مخفی بیشمار

در بالاتر هم ذکر کردم، اگر بازی دارای یک مکانیک ویژه و یا المان اصلی باشد ولی مخاطب را در استفاده از آن هدایت نکند، بود و نبود المان فرق نمی‌کند. مهم‌ترین نکته راجع به نقشه‌ی بازی و راهرو‌های پیچ در پیچ آن، انگیره‌ای است که Bloodstained: Ritual of the Night برای بدست آوردن آیتم‌های گران‌بها به شما می‌دهد. حدود ۲۰ ساعت با بازی مشغول بودم و به جرات می‌توانم بگویم که ۹ ساعت آن را صرف پیدا کردن موارد و باس فایت‌های مخفی کردم. به نظر بنده چنین طراحی نه تنها قابل قبول، بلکه قابل تحسین است.

Bloodstained

نمایی کلی از نقشه‌ی بازی. عظمت و جزئیات و پیچیدگی این مپ تحسین برانگیز است. البته 9 درصد آن هنوز تکمیل نشده

نکته‌ی قابل توجه اینجاست که برای مشاهده‌ی پایان اصلی بازی، ملزم به انجام امور اختیاری هستید. به عبارتی دیگر، برای مشاهده‌ی پایان اصلی ملزم به صرف حداقل ۱۴ ساعت زمان می‌باشید. اصل بازی، انجام ماموریت‌های لازمه برای رسیدن به پایان خوب است. در راه رسیدن به این پایان، با مراحل فوق العاده و باس فایت‌های چالش برانگیز و ….. رو به رو می شوید. و باز هم Bloodstained: Ritual of the Night مخاطب را برای انجام فعالیت‌های اختیاری تشویق می‌کند. این نکته قابل تحسین است. مطلبی که مطالعه کردید، نیم نگاهی به المان‌های بازی بود. ولی مطمئن باشید Bloodstained: Ritual of the Night موارد بیشتری برای نشان دادن به شما دارد. متاسفانه بنده قادر به توصیف همه‌ی آن‌ها نیستم. می‌دانید، با این کار تنا لذت تجربه‌ی آن‌ها را از شما خواهم گرفت.

Bloodstained

این خون شام مونث نیز یکی از باس فایت‌های سرسخت بازی می‌باشد . همچنین مانعی در راه رسیدن به پایان اصلی محسوب می‌شود

متاسفانه درجه‌ی سختی بازی بالانس نیست. می‌توان گفت که نیمه‌ی ابتدایی Bloodstained: Ritual of the Night بدون هیچ گونه چالش جدی‌ای پیش می رود. رفته رفته بازی از اواسط خود، چند مورد چالش برانگیز و نسبتاً خوب رو می‌کند تا اشتیاق بیشتری برای نابود کردن دشمنانتان پیدا کنید.

موسیقی متن Bloodstained: Ritual of the Night فوق العاده است. آن قدر فوق العاده که هیچ ایرادی نمی‌توان در آن یافت. موسیقی‌های نواخته شده‌ با تمام قدرت در وجود مخاطب نفوذ می‌کنند و وی را در دنیای شاعرانه‌ی بازی غرق خواهند کرد. بدون شک ۶۰ درصد اتمسفر گیرای این عنوان، فقط و فقط به خاطره هارمونی‌های دلنشینی است که در هر مرحله شنیده می‌شود. هر لوکیشن، یک موسیقی مختلف و متناسب دارد. لازم به ذکر است که جلوه‌های بصری بازی به شدت زیبا هستند. جزئیات چندانی در آن‌ها یافت نمی‌کنید و ممکن است حتی در بازی با تکسچر‌های نسبتاً بی کیفیتی رو به رو شوید. به هر حال توسعه‌ی این عنوان بودجه‌ی چند صد میلیون دلاری نداشته و مخاطبان هم باید انتظارات خود را کمی پایین آورند. جلوه‌های بصری Bloodstained: Ritual of the Night نسبت به نسخه‌ی دموی منتشر شده در سال گذشته، پیشرفت به سزایی داشته و این موضوع واقعاً قابل تحسین است. مثل همیشه می‌گویم که رسالت بازی‌های کامپیوتری جلوه‌های بصری نیست و نخواهد بود.

Bloodstained

فضا سازی المانی غیر قابل توصیف است. باید آن را تجربه کنید. برداشت هرکس از اتمسفر به گونه‌ای خاص است و این برداشت، مستقیماً با طرز فکر او در رابطه می‌باشد. به شخصه فضای Bloodstained: Ritual of the Night را بسیار شاعرانه و دل نشین دانستم. احساس می‌کنم مقداری از این طرز فکر به سمفونی شب باز می‌گردد. به هر حال اگر طرفدار بازی‌های مترویدوینیا هستید و یا به دنبال راهی برای زنده کردن خاطرات شیرین سمفونی شب می‌گردید، Bloodstained: Ritual of the Night را به هیچ وجه از دست ندهید. ایگاراشی به زیبایی هرچه تمام‌تر، توانسته از پس انتظارات برآید و یک ایگوانیای درست و حسابی را تقدیم طرفدارانش کند.

جمع بندی
Bloodstained: Ritual of the Night هدیه‌ای گران بها به دوست داران سمفونی شب و به طور کلی، علاقه مندان متروید وینیا می‌باشد. اگر جزو گروه‌های نامبرده هستید، خودتان را به آغوش بازی بسپارید و میرامی را در این سفر خطیر همراهی کنید. منکر ضعیف بودن پردازش شخصیت‌های مکمل و روایت نسبتاً کلیشه‌ای و بدون جذابیت Bloodstained: Ritual of the Night نخواهم شد اما موارد مذکور ذره‌ای از لذت گشت و گذار در راهرو‌های پیچ در پیچ نقشه و پیدا کردن موارد مخفی بسیار و ... نمی‌کاهند.
نقاط قوت
  • طراحی مرحله‌ی متنوع
  • نقشه‌ی بزرگ و پر جزئیات
  • موارد مخفی بی شمار
  • تنوع دشمنان و نحوه‌ی مقابله با آن‌ها
  • موارد مخفی بی شمار
  • اتمسفر گیرا و شاعرانه
  • موسیقی متن فوق العاده و بی بدیل
نقاط ضعف
  • نیمه‌ی اول بازی تقریباً بدون چالش پیش می رود
  • شخصیت‌های مکمل پرداخت نشده و فراموشی شدنی
  • روایت ناشیانه
8.8
عالی

رای بدهید!

6 1

ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش های مورد نیاز مشخص شده اند *

شما می توانید از این ها استفاده کنید HTMLبرچسب ها و ویژگی ها: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>