خانه » ۱۰ لحظه‌ی ماندگار در مجموعه‌ی Assassin’s Creed

۱۰ لحظه‌ی ماندگار در مجموعه‌ی Assassin’s Creed

مجموعه‌ی Assassin’s Creed در مدت زمان کوتاهی توانست محبوبیت بسیار زیادی به دست آورد و شرکت سازنده‌ی آن یعنی یوبیسافت، تصمیم گرفت از محبوبیت این مجموعه به طور تمام و کمال استفاده کند. چندین نسخه‌ی اصلی، نسخه‌ی فرعی، کتاب، ویدیو و حتی یک فیلم از مجموعه‌ی اساسین کرید ساخته شده است و می‌توان این مجموعه را از گسترده‌ترین فرنچایز ها در بین بازی‌های ویدیویی به حساب آورد. در ادامه مطلب با سایت نوین اسپات همراه باشید.

فراز و نشیب‌هایی که سری Assassin’s Creed داشته است را می‌توان تا حدی دیوانه‌وار دانست. این مجموعه بالا و پایین‌های شدیدی داشته است؛ گاهی در اوج به سر می‌برده و گاهی در قعر. نسخه‌هایی از این مجموعه ساخته شده‌اند که شاهکار به تمام معنا بوده‌اند و نسخه‌های دیگری هم وجود دارند که پر از ایراد و اشکال بوده و گویی یوبیسافت تنها برای رفع تکلیف و سو استفاده از محبوبیت مجموعه آن‌ها را ساخته است. با این وجود لحظات به یاد ماندنی معرکه‌ای در مجموعه‌ی Assassin’s Creed وجود دارند که بازیکنان هیچ گاه آن‌ها را از خاطر نخواند برد و مطمئناً با شنیدن نام Assassin’s Creed، ابتدا این لحظات در ذهن آن‌ها تداعی می‌شود.

از فضا سازی‌ها و محیط‌های خیره کننده گرفته تا مونولوگ ها، دیدارهای نهایی و مرگ‌های غم انگیز، این مجموعه توانسته است گاهی اوقات ارتباط بسیار خوبی با مخاطب بر قرار کرده و احساسات او را بر انگیزد. این مجموعه مطمئناً چندی از بهترین صحنه‌ها در بازی‌های ویدیویی را به ما نشان داده است و هیچ‌گاه در به تحیر وا‌داشتن مخاطب ناموفق نبوده است. امروز قصد داریم با شما به اعماق انیموس برویم و ۱۰ مورد از ماندگارترین لحظات این مجموعه را با هم مرور کنیم. البته شاید نتوان لحظات به یاد ماندنی کل مجموعه را به ۱۰ مورد محدود کرد اما در این مقاله سعی کرده‌ایم از میان آن‌ها تنها ۱۰ مورد که فکر می‌کنیم نسبت به سایر موارد برتری دارند را بیاوریم، پس بدون معطلی بیشتر به سراغ اصل مطلب می‌رویم.

۱۰- اختراع لئوناردو داوینچی برای پرواز

رابطه‌ی بین اتزیو و لئوناردو داوینچی در سه گانه‌ی اتزیو واقعاً بسیار خاص و دوست داشتی بود. این رابطه نه تنها برای بازیکن دلگرم کننده و جالب بود بلکه به طور جزئی نشان می‌داد که چگونه می‌توان از شخصیت‌های تاریخی واقعی به خوبی در داستان‌ها استفاده کرد. البته یوبیسافت سعی داشت در Syndicate هم با شخصیت چارلز دیکنز همین کار را بکند اما نتوانست آن را به خوبی لئوناردو داوینچی از آب در بیاورد و در این زمینه پسرفت داشت. نتیجه‌ی دوستی اتزیو با لئوناردو داوینچی، اختراعی بود که لئوناردو ساخت و با استفاده از آن اتزو می‌توانست پرواز کند. پرواز بر فراز آسمان‌های شهر زیبای ونیز واقعاً لذت بخش و حیرت آور بود. چیزی که در ابتدا فکر می‌کردیم تنها یک اشاره‌ی کوچک و فاقد اهمیت، به یکی از اختراعات داوینچی باشد، تبدیل به یکی از سرگرم کننده ترین و جذاب‌ترین بخش‌های مجموعه‌ی Assassin’s Creed گردید.

درست است که این بخش بازی کوتاه است، اما تأثیر گذاری آن به حدی بود که آن را جاودانه کرد. این قسمت، بخش خاصی از بازی است که توجه تمام مخاطبان را به خود جلب می‌کند. در برخی جاهای بازی، هدف خاصی برای شما مشخص نمی‌شود و شما مجبور نیستید که کاری که به شما گفته می‌شود را انجام دهید. این قسمت بازی یکی از همان جاهاست. شما می‌توانید به طور دلخواه آن قدر به پرواز ادامه دهید تا این که تصادف کنید. این صحنه واقعاً شگفت انگیز است و به شما زمان کافی می‌دهد که جهان زیبایی که یوبیسافت خلق کرده است را از بالا ببینید، لذت ببرید و یوبیسافت را تحسین کنید.

۹- مرگ هیتام

می‌توان گفت که بهترین نکته‌ی Assassin’s Creed III هیتام کنوی بود. این شخصیت یکی از پتانسیل‌های خوب این مجموعه بود که خیلی زود از دست رفت. درست است که آن‌ها در Rogue عمدتاً بر روی اتفاقات مربوط به او مانور دادند اما به طور کلی هیتام کنوی آن طور که مستحقش بود مورد توجه واقع نشد. از زمانی که او در یکی از صحنه‌های بازی ظاهر می‌شد تمام توجهات را به خود جلب می‌کرد و تا آخرین نفسش هم همین روال باقی ماند. صحنه‌ی مرگ این شخصیت بسیار تأثر گذار بوده و حرف‌های زیادی برای گفتن داشت. این صحنه داستان او و کانر را جمع بندی می‌کند و آن‌ها را در شرایطی برابر، روبروی هم قرار می‌دهد. در همین صحنه همچنین فلسفه‌ی جدیدی ارائه می‌شود که با عقاید Assassin ها کاملاً در تضاد بوده و ایده‌هایشان را نابود می‌کند. این صحنه یکی از غم انگیز ترین بخش‌ها در کل مجموعه است.

نکته‌ی اساسی که در این بخش بازی نهفته است و باعث شده که مرگ هیتام، بیش از پیش غمناک‌تر شود این است که حرف‌های او زیاد هم بی ربط نیستند. یکی از بخش‌هایی که Assassin’s Creed III توانست در آن خیلی خوب عمل کند این بود که بازی در واقع دیدگاه هر دو طرف را بیان کرد. Assassin ها و Templar ها. با سخنرانی پایانی هیتام یوبیسافت توانست از عهده‌ی این کار به نحو احسن بر بیاید و جمع بندی خوبی را ارائه دهد. این صحنه صحنه‌ای پر از احساس، معانی فلسفی و پایانی بسیار مناسب برای یکی از پتانسیل‌های از دست رفته‌ی مجموعه‌ی Assassin’s Creed بود.

۸- مرگ Maxwell Roth

 

Maxwell Roth در واقع نشان دهنده‌ی تمام نکاتی است که مجموعه‌ی Assassin’s Creed را به مجموعه‌ای بزرگ تبدیل کرده. او یک شخصیت منفی بی نقص است و همچنین می‌توان او را یکی از عجیب و غریب‌ترین شخصیت‌های کل مجموعه به حساب آورد. اما نکته‌ی نا امید کننده اینجاست که یوبیسافت تصمیم گرفت بعد از اتمام بخش اول بازی این شخصیت را از داستان حذف کند و او را به عنوان شخصیت منفی اصلی داستان برای ادامه‌ی بازی نگه ندارد.

به جرئت می‌توان گفت که در بین شخصیت‌های منفی Syndicate او رتبه‌ی اول را دارد و صحنه‌های فوق‌العاده‌ی زیادی با حضور این شخصیت در بازی شکل گرفته است. اما هیچ یک از این صحنه‌ها به اندازه‌ی صحنه‌ی مرگ او به یاد ماندنی نیستند. از ابتدا تا انتهای این صحنه بی نظیر است. او یک تئاتر را به آتش می‌کشد و نهایت حد دیوانگی خود را برای مخاطبان به نمایش می‌گذارد. هنگامی هم که او را می‌کشید یکی از سرگرم کننده ترین مونولوگ هایی که در کل مجموعه‌ی Assassin’s Creed وجود دارد را خواهید شنید.

او تنها یک مرد دیوانه است که هدفش خنده است و همین موضوع باعث شده که شخصیت پردازی او به عنوان نقش منفی، عالی از آب در بیاید. مطمئناً این شخصیت در سیندیکت یک سر و گردن از سایر شخصیت‌ها بالاتر بود و صحنه‌ی مرگش هم به همان نسبت جذاب و به یاد ماندنی بود. در این صحنه‌ی دیوانه‌وار، او قبل از مرگ کارهایی انجام می‌دهد که شاید به خنده بیفتید. اگر Roth در نقش شخصیت منفی اصلی بازی، به جای Starrick، قرار می‌گرفت، بازی به طور کلی چیز بهتری از آب در می‌آمد اما یوبیسافت تصمیم گرفت که این کار را انجام ندهد. به نظر می‌رسید که این بار نزدیک بود برای اولین بار یوبیسافت یک بازی جذاب بسازد اما سریعاً به خودش آمد و بخش جذاب را خراب کرد!

۷- ماموریت Kyrie Elesion

Assassin’s Creed: Rogue یکی از بهترین عناوین مجموعه بود و تمام چیزهایی که از آن انتظار می‌رفت را انجام داد، بدون این که قبل از انتشارش سر و صدای زیادی به پا کند و طرفداران را هایپ کند. Assassin’s Creed: Rogue ویژگی‌های بسیار خوبی داست. این بازی احساس داشت، تأثیرگذار بود و در واقع این جرئت را داشت که داستانی سنگین و پر مغز را به تصویر بکشد. یکی از بهترین لحظات Assassin’s Creed: Rogue که نشان می‌دهد چگونه این بازی از پس انجام این کارها بر آمد، مأموریت Kyrie Elesion بود.

در این مأموریت Shay یک معبد باستانی را کشف کرده است که زمین را سر پا نگه می‌دارد. او سپس باید از شهر لیسبون که در حال سوختن و نابودی است فرار کند. نابودی شهر و تنش و اضطرابی که این صحنه باید القا کند همگی به نحو احسن طراحی شده‌اند و شما با یکی از بهترین لحظات مجموعه از لحاظ گیمپلی رو به رو هستید. در این بخش، شما ۳ دقیقه روی صندلی میخ‌کوب شده و محو دنیای بازی خواهید شد و حتی یادتان می‌رود که کجا هستید.

طراحی و پیاده سازی این بخش بازی به بهترین شکل ممکن انجام شده بود. این که شما از شهری در حال نابودی فرار می‌کنید و پس از آن به ویرانه‌ای که توانستید از آن نجات پیدا کنید، نگاه می‌کنید، صحنه‌ای بسیار تأثیرگذار است و حسی که به مخاطب منتقل می‌کند در هیچ یک از نسخه‌های دیگر بازی وجود ندارد. همچنین یکی از بهترین محیط‌های Assassin’s Creed و یکی از بهترین بخش‌های پارکور این مجموعه در این مأموریت وجود دارد. این صحنه واقعاً فوق‌العاده است و حتی ارزشش را دارد که تنها برای تجربه‌ی این بخش، بازی را تهیه کنید.

۶- مرگ Blackbeard

Blackbeard بیش از این که یک شخصیت منفی بد نام باشد، یک انسان بود. در بازی Black Flag، شخصیت پردازی این کاراکتر به نحوی خوب بود که او به یکی از شخصیت‌های ماندگار تبدیل شد. در طراحی این شخصیت تعادل خوبی میان انسانیت و شرارت برقرار شده بود و همین امر باعث شده بود او در بازی شخصیتی برجسته و ممتاز باشد. همین موضوعات باعث می‌شوند که مرگ او برای مخاطب ناراحت کننده و تأثیرگذار باشد. قبل از مرگ او، Kenway و Thatch در کنار یکدیگر در حال مبارزه هستند.

شما اندکی قبل از زمانی که باید Blackbeard را نجات دهید می‌رسید و متأسفانه او می‌میرد. این صحنه واقعاً زیباست و باعث می‌شود مخاطب برای Blackbeard دل بسوزاند. ذکر این نکته هم خالی از لطف نیست که Blackbeard دقیقاً بعد از این که بازنشسته می‌شود، می‌میرد و این یعنی حتی فرصت پیدا نمی‌کند که لحظه‌ای در صلح و آرامش زندگی کند. آخرین کلماتی که او به زبان می‌آورد نیز جالب‌اند:

اگه توی دنیایی بودیم که طلا وجود نداشت، شاید ما قهرمان بودیم!

یوبیسافت واقعاً در شخصیت پردازی و طراحی صحنه‌ی مرگ Blackbeard سنگ تمام گذاشت و توانست بسیاری از مخاطبان را به گریه بیندازد. آن هم برای شخصیتی که از ۳۰ نفر تمام چیزهایشان را می‌دزدد و آن‌ها را رها می‌کند تا بمیرند!

۵- دیدار با Minerva

Assassin’s Creed مجموعه‌ی عجیب و غریبی است. یوبیسافت سعی کرده است در داستان این مجموعه، وقایع تاریخی از دوران مختلف را با موجودات ماورایی ترکیب کند و روایتی عجیب و غریب به مخاطب ارائه کند که به داستان پرومتئوس شباهت دارد. هر چند این شیوه‌ی داستان سرایی جذاب بود و توانست توجه مخاطبان را به سمت خود جلب کند اما هیچ کس انتظار نداشت که در بخش پایانی Assassin’s Creed II به ناگاه یکی از خدایان به بازیکن معرفی شود و با او ملاقات کنید.

البته اگر بخواهیم دقیق شویم این شخصیت یکی از خدایان نیست. نسل موجودات پیشرو یکی از جذاب‌ترین بخش‌های داستان مجموعه‌ی Assassin’s Creed بوده‌اند. آن‌ها در واقع نقش متصل کننده‌ی زمان گذشته به زمان حال را داشته‌اند و در واقع اصل داستان مجموعه بر پایه‌ی وجود آن‌ها بنا نهاده شده است. اما تا پایان نسخه‌ی دوم این بازی، تنها اشارات مبهمی به وجود نسل پیشرو شده بود و این موجودات به صورت یک راز برای مخاطب باقی مانده بودند. نشانه‌هایی مانند قطعه‌های Eden در بازی وجود داشتند که به وجود آن‌ها اشاره می‌کردند اما هیچ کس انتظار نداشت که به یک باره با این موجودات ملاقات کنیم.

همین بخش بازی باعث شد که پیچیدگی داستان چندین برابر شود و اختلافات میان Assassin ها و Templar ها پر پیچ و تاب تر شود و اهمیت بیشتری پیدا کند. ملاقات با Minerva یکی از جالب‌ترین و منحصر به فردترین بخش‌های مجموعه است که باعث شد بازی به طور کلی دگرگون شود. این بخش نسبت به بسیاری از بخش‌های دیگر بازی بهتر و حیرت آور تر است و در واقع شروعی برای یکی از جذاب‌ترین خطوط داستانی این مجموعه است.

۴- اولین پرواز

شاید بتوان گفت که اولین نسخه‌ی Assassin’s Creed به اندازه‌ی سایر نسخه‌های این مجموعه، لحظات برجسته و جذابی ندارد که در خاطر مخاطب باقی بماند. البته این بازی هنوز هم بی نظیر است اما شاید نتوان در آن صحنه‌های زیادی را پیدا کرد که در شما هیجان ایجاد کند. با این وجود یکی از نوستالژیک‌ترین صحنه‌های کل مجموعه در نسخه‌ی اول آن وجود دارد که هر کسی که بازی را تجربه کرده باشد با آن ارتباط برقرار خواهد کرد: اولین پرواز.

لحظه‌ای اصیل و کلاسیک و از مجموعه‌ی Assassin’s Creed. این صحنه یکی از مکانیک‌های مهم گیمپلی را به بازیکنان معرفی کرد و همچنین باعث شد که جوک‌ها و بحث‌های علمی زیادی درباره‌ی امکان پذیر بودن این عمل در دنیای واقعی شکل بگیرد. اگر دوباره نسخه‌ی اول را تجربه کنید ممکن است بسیاری از بخش‌های آن برایتان سرگرم کننده نباشد اما این بخش بازی همان حسی را به شما القا خواهد کرد که بار اول تجربه کردید. این لحظه لحظه‌ای است که باعث شد همه عاشق Assassin ها شوند و همچنین این لحظه در کل مجموعه در آینده بازتاب پیدا کرد؛ لحظه‌ای بی نظیر.

۳- از اون سیب‌ها خوشتون میاد؟

حرف‌های زیادی پشت سر Assassin’s Creed III وجود دارد اما اگر منصف باشیم این نسخه از بازی آن قدرها هم بد نبود. درست است که مأموریت tea-party به نحوی یک شوخی بی مزه بود. درست است که این نسخه بیش از این که یک بازی سرگرم کننده باشد، یک کلاس درس کسل کننده درباره‌ی تاریخ انقلاب آمریکا است و درست است که شخصیت اول بازی یک کودن بی احساس است که در طول کل بازی حالت چهره‌اش و تن صدایش ثابت است.

اما نمی‌توان این موضوع را انکار کرد که هنگامی که مخاطبان متوجه شدند که چند ساعت ابتدایی بازی در نقش تمپلار ها بودند، از حیرت مات و مبهوت نشدند. حتی یک نفر هم انتظار نداشت که بخش ابتدایی بازی به این اندازه هوشمندانه و جذاب طراحی شده باشد. این صحنه باعث شد به طور کلی فراموش کنیم که Haytham با شخصیتی که عکسش روی جلد بازی است تفاوت دارد. این صحنه باعث شد که به طور کلی عاشق شخصیت‌های منفی مجموعه شویم و برای مدتی Assassin ها را فراموش کنیم و هنگامی که پیچش داستانی موجود در این بخش را فهمیدیم حیرت زده شدیم. از آن جای بازی به بعد شاید بتوان گفت که همه‌ی اتفاقات عادی و قابل پیش بینی بودند و چیزی در بازی وجود نداشت که مخاطب را به شدت هیجان زده کند. اما اگر بخواهیم یک صحنه را انتخاب کنیم که بر سایر لحظات بازی برتری دارد مطمئناً این صحنه در جایگاه نخست قرار خواهد گرفت.

۲- ملاقات اتزیو و الطائر

باری که بر روی دوش Revelations بود از همان ابتدای کار سنگین بود. جمع بندی داستان یکی از بزرگ‌ترین شخصیت‌های اصلی در بازی‌های ویدیویی و ارائه‌ی پایانی برای داستان او که درخور محبوبیت این شخصیت باشد کار ساده‌ای نیست. یوبیسافت توانسته بود یکی از بهترین شخصیت‌هایی که تا کنون خلق کرده است را به محبوبیت فراوانی برساند و یک ۳ گانه‌ی فوق‌العاده بر پایه‌ی این شخصیت بسازد و در هر نسخه، محبوبیت او را بیش از نسخه‌ی قبل افزایش دهد. مطمئناً لحظه‌ی پایانی این شخصیت باید یکی از به یاد ماندنی‌ترین لحظات مجموعه می‌شد و همین اتفاق هم افتاد.

شاید اکنون تعجب کنید که یوبیسافت توانسته است برای پایان دادن به داستان یک شخصیت فوق‌العاده، واقعاً زحمت بکشد و مخاطبان را راضی کند. شاید بتوان گفت که یوبیسافتِ آن زمان با یوبیسافت کنونی بسیار متفاوت است و گویا اکنون کاملاً  با شرکت دیگری روبرو هستیم. این شرکت توانست در پایان Revelations عظمت و شکوهی که شخصیت اتزیو به دست آورده بود را به اوج خود برساند و یکی از بهترین صحنه‌هایی که در این مجموعه وجود دارد را به مخاطبان ارائه دهد. در این صحنه مخاطب برای بار آخر با الطائر دیدار می‌کند. او تبدیل به پیرمردی خسته شده است که گویا از زندگی خود راضی است. این صحنه‌ی زیبا در عین حال غم انگیز است. اما اتفاقات به همین جا ختم نمی‌شوند. چندی بعد از ملاقات آن‌ها، اتزیو بالاخره معنی حقیقی زندگی خود را می‌فهمد، اگر این دو صحنه را با هم ترکیب کنید به یکی از بهترین پایان بندی‌ها در تاریخ بازی‌های ویدیویی خواهید رسید.

در این بخش مونولوگ فوق‌العاده‌ای را از اتزیو می‌شنوید که او در آن درباره‌ی معنای حقیقی زندگی‌اش صحبت می‌کند. او سپس دست خود را دراز می‌کند و می‌خواهد دزموند را لمس کند که این صحنه هم به عنوان پایان داستان اتزیو، صحنه‌ای پر از احساس و فوق‌العاده است. شاید دیدن این لحظات اندکی هم غم انگیز باشد اما به هیچ وجه نمی‌شد پایانی بهتر برای این اسطوره در نظر گرفت.

۱- جدایی

اگر تنها یک بخش باشد که مجموعه‌ی Assassin’s Creed توانسته از ابتدا تا انتها در آن خوب عمل کند، آن بخش پایانی هر بازی است و اگر بخواهیم به دنبال به یادماندنی‌ترین و تأثیر گذار ترین و گریه دارترین و بی نقص ترین پایان در مجموعه‌ی Assassin’s Creed بگردیم به سرعت به Black Flag خواهیم رسید. انتخاب موسیقی این بخش بازی به خوبی فضای غم انگیز این صحنه را برجسته می‌کند و شما چهره‌ی تمام شخصیت‌هایی که تا آخر بازی دوام نیاوردند را مشاهده می‌کنید. این صحنه به خوبی می‌تواند حس و حال لحظه‌ای که ادوارد در آن قرار دارد را به شما القا کند. او تمام چیزهایی که دارد را رها می‌کند و یک زندگی هدف‌دارتر و معنا دارتر را آغاز می‌کند. علاوه بر فضا سازی عالی و معنای کنایه‌ای و شخصیت پردازی عالی، این صحنه واقعاً زیباست. کمتر کسی می‌تواند بازی را به پایان برساند و با دیدن این صحنه بغض نکند. این صحنه صحنه‌ای بی نقص برای به پایان رساندن یک بازی بزرگ بود.

آیا صحنه‌های دیگری در مجموعه‌ی Assassin’s Creed وجود دارند که ما به آن‌ها اشاره نکردیم ولی از نظر شما در این فهرست جای دارند؟ در بخش دیدگاه‌ها نظرات خود را مطرح کنید. همچنین شایعاتی درباره‌ی نسخه‌ی جدید این مجموعه منتشر شده است که برای اطلاع از آن‌ها می‌توانید به این لینک مراجعه کنید. همچنین به مقاله رتبه بندی این سری بازی‌ها مراجعه کنید.

رای بدهید!

5 1

ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش های مورد نیاز مشخص شده اند *

شما می توانید از این ها استفاده کنید HTMLبرچسب ها و ویژگی ها: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>