تم تیره

منظور از «سایبرپانک» چیست؟

منظور از «سایبرپانک» چیست؟

چندماه پیش در جریان کنفرانس E3، استودیو CD Projekt RED برای اولین بار اثر جدید خود با نام Cyberpunk 2077 را رونمایی کرد.در این مطلب قصد داریم بدانیم فلسفه سایبرپانک چیست. بنابراین در ادامه با نوین اسپات همراه باشید.

اولین تصاویری که مردم از تیزر سایبرپانک به یاد دارند، زنی بود که رو به روی یک آینه در حال آرایش کردن خویش بود و در کمال ناباوری مشاهده کردیم که آن زن فاقد دماغ و دهن بود. در شاتی دیگر شاهد مردی بودیم که یک کابل برق به سرش وصل شده بود و در حال انجام مبادلات تجاری، سیگاری می‌کشید که گویی دودش از مغز وی بیرون می‌آمد. این‌ها مثالی از چیزی بودند که استودیو لهستانی CD Projekt RED در حال کار روی آن می‌باشد. بازی Cyberpunk 2077 مملو از چنین لحظاتی عجیب و غریب خواهد بود. استودیو نام‌برده اگرچه در فکر ساخت اثری جهان‌باز با خصوصیات اول‌شخص است ولی آنچه ما را به نگارش این مقاله وا داشته، صرفاً وازه «سایبرپانک» است که در نام این بازی به‌کار رفته است. جداً سایبرپانک به چه معناست و ریشه در چه چیزی دارد؟

قبل از «سایــبرپانک»

ریشه سایبرپانک را می‌توان در ژانرهای ادبی مختلفی جستجو نمود، اما بدون شک رمان «فیلیپ دیک» در سال ۱۹۶۸ با نام «آیا اندرویدها خواب گوسفندهای الکترونیکی می‌بینند؟» معرفی کننده سبکی بود که تا قبل از آن به فکر کس دیگری نرسیده بود. بعد از گذشت یک دهه از انتشار کتاب مذکور بود که برای نخستین‌بار داستانی از آن تحت عنوان «Blade Runner» اقتباس شد. از روی آن داستان، فیلمی با اسمی مشابه ساخته شد که به خوبی حال و هوای «سایبرپانک» را به تصویر می‌کشید. اگرچه بسیاری از مردم معتقد بودند که داستان Blade Runner ریشه در کتاب فیلیپ دیک داشته است، اما سازندگان آن بر این باورند که فیلم‌شان تحت تاثیر داستان مصوری به اسم «The Long Tomorrow» بوده که در سال ۱۹۷۵ توسط هنرمندانی فرانسوی با نام «موبیوس دن اوبانان» خلق شده بود. آنچه این دو هنرمند در داستان مصور خویش پدید آورده بودند، ریدلی اسکات را برای ساخت فیلم «بلیدرانر» به فکر انداخت و در مشرق زمین، ایده‌ای به خالق مانگای معروف «آکیرا» یعنی «کاتوشیرو اتومو» داد تا این شخص در سال ۱۹۸۲ برای نخستین‌بار مانگای معروف خود را در ژاپن به چاپ برساند.

نام‌گذاری یک ژانر

رمان «Do Androids Dream of Electronic Sheep» هدفش آن بود که به یک سوال بسیار مهم پاسخ دهد. در آینده‌ای که همگان یک هوش مصنوعی به اسم «اندروید» هستند، انسان بودن به چه معنا خواهد بود؟ از سوی دیگر آثار دیگر این سبک یعنی The Long Tomorrow و Blade Runner نیز سوالاتی مشابه را در اتمسفری یکسان می‌پرسیدند. این مسئله باعث شد تا منتقدان ادبی به فکر ساخت کلمه‌ای باشند تا بتواند این حال و هوای مدرن را توصیف نماید. تلاش زبان‌شناسان برای ساخت واژه‌ای جدید ادامه پیدا کرد تا اینکه در سال ۱۹۸۰ نویسنده‌ای به اسم «بروس بتک» در مقاله‌ی ادبی خود چنین نوشت:

در تلاش بودم تا بتوانم بوسیله یک کلمه، تمامی اتمسفر موجود در ژانر مذکور را توصیف نمایم، به همین دلیل واژه «سایبرپانک» بنظرم صحیح آمد. من هدفم در گام نخست توصیف ژانر ادبی مذکور نبود، بلکه سعی می‌کردم اقدامات مخربانه گروهی از هکرهای نوجوان را با یک کلمه توصیف کنم که از اقبال خوب، توانستم نامی برای ژانر جدیدی که پدید آمده پیدا کنم.

مقاله‌ی بروس بتک بعد از گذشت سه سال تبدیل به مرجعی شد که نویسندگان دیگر برای توضیح ژانر جدیدی که شکل تازه‌ای به خود می‌گرفت استفاده می‌کردند. در تکامل استانداردهای ژانر سایبرپانک، بدون شک آنچه «ویلیام گیبسون» با نام «Neuromancer» به چاپ رساند بی اثر نبود. این داستان که در سال ۱۹۸۴ به چاپ رسید، درباره هکری به اسم «کیس» بود که برای انتقام گرفتن از رئیسش وارد جهانی پر از هرج و مرج شده بود و بعد از آسیب دیدن سیستم عصبی‌اش نمی‌توانست به دنیای خود که «ماتریکس» نام داشت باز گردد. در ابتدای کتاب به قهرمان آن پیشنهادی داده می‌شود. او اگر به یک گروه برای رسیدن به اهدافشان کمک کند، خواهد توانست سیستم عصبی خود را تعمیر کرده و به دنیای خویش باز گردد.

اتمسفر و نگاهی که Neuromancer به آینده دارد را می‌توان به دو بخش تقسیم کرد. دیدگاه نخست جهانی را به تصویر می‌کشد که مملو از خشونت و بی‌نظمی است. در دیدگاه دوم با اتمسفری مواجهیم که از رنگ‌های مختلف استفاده کرده و همواره می‌توان ساختمان‌هایی بسیار بلند را در کنار شخصیت های اصلی متصور شد. مردمی که در جهان سایبرپانک زندگی می‌کنند به دو دسته فقیر و غنی تقسیم می‌شوند. مردم فقیر در تلاشند تا زنده بمانند و مردم غنی به دنبال راهی هستند تا تسلط بیشتری بر مردم فقیر پیدا کنند. در چنین شرایطی، شخصیت اصلی داستان به وسیله‌ای دسترسی پیدا می‌کند که به او اجازه تغییر بافت‌های بدنش را می‌دهد و او می‌تواند تمامی جزئیات ظاهری خود را تغییر دهد.

قوانین ژانر

رمان Neuromancer شروعی بر قانون‌گذاری های درون ژانر سایبرپانک بشمار می‌رفت. مسیری که نورومنسر پیمود را نویسندگان دیگر در سال‌های بعدتر با جزئیات بیشتری پیمودند و به تکمیل ساختار این ژانر کمک کردند. دو رمان «Mindplayers» و «Synners» از «پت کادیگان» باعث شدند تا یک سری قوانین و چارچوب استاندارد برای وضعیت روانی شخصیت‌های ژانر سایبرپانک وضع شود. در رمان موسوم به «Ware» که «رودی راکر» نگارشش را برعهده داشت چنین می‌خوانیم که هوش های مصنوعی برتر درون ژانر سایبرپانک را می‌توان همچون ژن، به نسل های بعد منتقل نمود. داستان «Islands in the Net» که «بروس استرلینگ» آن را نوشته بود، توضیحات بسیاری درباره استانداردها و نرم های فرهنگی ژانر سایبرپانک به مخاطب می‌داد. بروس استرلینگ بدون شک یکی از مهم‌ترین چهره‌های ادبیات سایبرپانک است. او در کتاب موسوم به «Mirrorshades: The Cyberpunk Anthology» که در سال ۱۹۸۶ به چاپ رسید تعدادی از برترین داستان‌های کوتاه سایبرپانک را گرداوری کرده بود. او در مقدمه این کتاب چنین می‌نویسد:

سایبرپانک، ژانریست که به یکباره می‌توان چندین اتمسفر و جو را برای داستان هایش متصور شد. برخی شاخصه‌های اصلی ژانر مذکور عبارتند از توانایی تغییر در ساختار اعضای بدن، تغییرات ژنتیکی، تعاملات بسیار بین مغز و هوش‌های مصنوعی و… که همگی در کنار هم تعریف جدیدی از انسانیت در دنیایی بسیار مدرن ارائه خواهند کرد.

در ژانر سایبرپانک، شاخصه هایی وجود دارند که باعث می‌شوند شخصیت‌های درون آن تمایل زیادی به روی آوردن به خشونت داشته باشند و تقریباً در تمامی لحظاتی که یک اثر در ژانر سایبرپانک را مطالعه می‌کنید می‌توانید انتظار بروز یک حادثه دلخراش را داشته باشید. قدرتمندترین افراد در دنیای آثار سایبرپانک، دسته‌ای از اشراف زادگان هستند که کنترل بخش‌های مختلفی از تکنولوژی را در اختیار دارند. قهرمانان دنیای سایبرپانک یا همان افرادی که داستان‌شان را دنبال می‌کنیم، عمدتاً متعلق به دنیایی خارج از فضای سایبرپانک هستند و بنا به اجبار روزگار خود را درون مخمصه‌ای می‌بینند که باید برای رهایی از آن دست به هرکاری بزنند.

در سال ۱۹۸۸ یک بازی چندنفره تخته‌ای به اسم Cyberpunk توسط «مایک پوندسمیت» ساخته شد که با استقبالی بسیار زیاد مواجه گشت و تاثیر آن بقدری زیاد بود که سازندگان بازی Cyberpunk 2077 اعلام کردند که درون بازی خود، ارجاعاتی به این اثر داده‌اند و فهمیدن این ارجاعات یا ایستراگ‌ها برعهده گیمرها خواهد بود. سازنده بازی تخته‌ای سایبرپانک یعنی مایک پوندسمیت در مصاحبه با یکی از مراکز خبری صنعت گیمینگ چنین بیان کرد:

ژانر سایبرپانک فضائیست که در آن زندگی مردم عمدتاً فقیرانه است ولی وقتی به محیط نگاه می‌کنید تجملات بیش از حد انتظارند. قدرت‌های سیاسی و اجتماعی، مسیر زندگی مردم را در این ژانر رقم می‌زنند و تقریباً چیزی به اسم آزادی در چنین دنیایی وجود ندارد و همه چیز تحت تاثیر تکنولوژی است.

مایک پوندسمیت بعدها کتابی به اسم Cyberpunk 2020 نوشت که در آن یکی از مهم‌ترین قوانین ژانر سایبرپانک برای نخستین‌بار مطرح شد و آن هم یک قانون ساده بود:

قوانین و مقررات را زیر پا له کن!

بحران سایبرپانک

چند سال بعد از آنکه اهمیت وجود ژانری این چنین برای مردم آشکار شد، بروس بتک که در بخش‌های قبل درباره اهمیتش در شکل‌گیری این ژانر صحبت کردیم اعلام کرد که:

آنچه در طی سال‌ها بر سر ژانر سایبرپانک آمده، همان چیزیست که باید انتظارش را می‌داشتیم. در ابتدا بعنوان یک ایده جدید در اذهان عمومی مطرح شد و سپس بوسیله آثار ادبی دیگر شرح و بسط یافت. اکنون بعد از گذشت چندسال شاهد آنیم که برخی نویسندگان بنا به میل باطنی خود دست به ساختارشکنی این ژانر می‌زنند. این درست همان اتفاقیست که برای هر چیز موفقی رخ می‌دهد.

مدت‌ها بعد از انتشار رمان Neuromancer گیبسون بود که جمعی از نویسندگان این حوزه تصمیم گرفتند برخی قواعد ژانر را «غیرقابل تغییر» بدانند. به طور مثال یکی از ویزگی‌های اساسی سبک سایبرپانک آن شد که همگان در معرض هک شدن قرار دارند و تقریباً تمامی مردم با اصول و روش‌های هک کردن دیگران آشنایی دارند. در اوایل دهه ۹۰ میلادی، بهترین کتب منتشر شده در ژانر سایبرپانک آن‌هایی بودند که توانستند مرزهای مطرح شده در ژانر را به پیش برانند و به جزئیات آن‌ها بیفزایند. کتابی که «نیل استفانسون» با نام «Snow Crash» منتشر کرد یکی از بهترین مثال‌ها در ژانر سایبرپانک است. در این داستان، قصه‌ی قهرمانی به اسم «هیرو» را مطالعه می‌کنیم که شغلش تحویل دادن پیتزا به مردم است ولی درون ماشین کوچکش دو شمشیر سامورایی یافت می‌شود و باتری اتومبیلش به قدری انرژی دارد که می‌تواند سوخت لازم برای پرواز ماشین تا خارج از کهکشان راه شیری را فراهم کند. اوضاع به خوبی پیش می‌رفت تا اینکه در سال ۱۹۹۳ نسخه‌ای از مجله معتبر «WIRED» با این تیتر به چاپ رسید «Cyberpunk R.I.P». تیتری که باعث ایجاد جنجال‌ بسیار در بین صاحب نظران گردید و منظورش «روحت شاد، سایبرپانک» بود.

به عقیده این مجله، جهت‌گیری های غیراستاندارد بسیاری از نویسندگان ژانر سایبرپانک باعث شده بود تا استانداردهای اولیه‌ای که برایش تعیین شده بودند نادیده گرفته شود و عملاً انسجام مرکزی ژانر از بین رفته بود. مجله Wired علت نوشتن چنین مقاله‌ای را به برخی از مانگاهای ژاپنی نسبت داد. به عقیده این مجله، تعدادی از مجلات مدرن آن روزها از جمله Akira، Battle Angel Alita و Cowboy Bebop همواره تابوشکنی می‌کردند و به هیچ قانونی در ژانر پایبند نبودند. با این وجود اما سازندگانی چون برادران واچوفسکی به فکر ساخت اثری به اسم «Matrix» افتادند که امروزه یکی از بهترین آثار ژانر علمی تخیلی و سایبرپانک به حساب می‌آید.

از سوی دیگر «هیدئو کوجیما» تحت تاثیر از استانداردهای این ژانر دست به ساخت اثری زد که امروزه تحت عنوان Metal Gear Solid، میلیون‌ها هوادار در سراسر جهان دارد. اینکه تا چه حد آثار نام برده را می‌توان متعلق به ژانر سایبرپانک دانست بماند برای وقتی دیگر. افرادی چون گیبسون و نیل استفانسون بواسطه کتاب هایشان راه را برای نویسندگان دیگر باز کردند. امروزه واژه‌های بسیاری را در ادبیات از جمله ویروس، آواتار و فضای مجازی شاهدیم که همگی آن‌ها تحت تاثیر نوشته‌های همین افراد است. این نویسندگان حتی ماهیت جدیدی به اسم «Metaverse» را برای نخستین بار مطرح نمودند که به عقیده بسیاری از منتقدان ادبی عبارت است از:

تلاش انسان برای به پیش راندن تکنولوژی تا دورترین مرزهایش را Metaverse می‌نامند. ماهیتی که آینده و تعریف زندگی در آن دوران را دستخوش تغییرات بسیاری خواهد کرد.

 

نکته مهمی که در خصوص ژانر سایبرپانک وجود دارد اینست که نباید آن را مترادفی برای ژانر علمی تخیلی به حساب آورد. در ژانر سایبرپانک نویسنده می‌کوشد تا تاثیرات تکنولوژی بر روح و روان، جسم، فرد، جامعه و دنیا را آسیب‌شناسی نماید، اما در ژانر علمی تخیلی لزوماً نیازی به چنین نگرشی نیست. سایبرپانک و فیکشن (علمی-تخیلی) می‌توانند در برخی ماهیت‌ها باهم مشترک باشند، اما به طور کامل نمی‌توان آن ها را مترادف هم در نظر گرفت. بحث پیرامون ماهیت ژانرهای ادبی که در فرم‌های مختلفی از جمله داستان مصور و بازی به مخاطبان ارائه می‌شوند بسیار زیاد است.

به احتمال زیاد اکنون که این اطلاعات را به دست آورده‌اید وقتی بار دیگری به تریلر گیم‌پلی ۴۵ دقیقه‌ای بازی Cyberpunk 2077 نگاه کنید، خواهید دید که استودیو CD Projekt RED تا چه میزان فوق‌العاده عمل کرده است. این استودیو در حال خلق اثریست که یک تنه می‌تواند نام خود را بعنوان یکی از بهترین آثار ژانر سایبرپانک معرفی کند. شاید سال‌ها بعد وقتی بخواهند مثالی از ژانر سایبرپانک بزنند، نام همین بازی را بیاورند. این بازی که به گفته سازندگان اثری بسیار متفاوت در ژانر است، می‌کوشد تا داستان شهری مملو از هرج و مرج به اسم Night City را روایت کند. اخبار حاکی از آنند که به احتمال زیاد، سال آینده باید منتظر انتشار اثر مذکور باشیم.

محمد

The most monstrous monster is the monster with noble feelings -Fyodor Dostoyevsky

ارسال دیدگاه